آب
از ویکیواژه
محتویات |
[ویرایش] فارسی
[ویرایش] ریشهشناسی
[ویرایش] اسم
- یازدهمین ماه از سال سریانی برابر با «مرداد ماه».
- نام ماه یازدهم سالِ یهود.
[ویرایش] منابع
- فرهنگ لغت معین
[ویرایش] ریشهشناسی
- مایعی است شفاف، بی طعم و بی بو، مرکب از دو عنصر اکسیژن و ئیدروژن ؛ o 2 H، در باور قدما یکی از چهار عنصر «آب، آتش، باد، خاک» محسوب میشده. معانی کنایی آب:
- آبرو.
- جلا، درخشندگی.
- رون
[ویرایش] اسم مرکب
- آبی لزج و اندکی قلیایی که از غدههای دهان ترشح گردد و وقتی با غذا آمیخته شود موجب سهولت هضم آن میگردد، بزا
- خفته (بِ خُ تِ)
[ویرایش] قید
- اشک.
- عر
- نازکی.
- شادابی.
- زیبایی و شکوه.
- مَنی، نطفه.
- ارج، قیمت.
- پیشاب، ادرار.
- عصاره، شیره.
- رود، نهر.
- بزاق، آب دهان. ؛ ~در هاون کوبیدن کار بیهوده کردن. ؛ ~از ~ تکان نخوردن ک نایه از: آرام بودن اوضاع و احوال. ؛ ~ از دست نچکیدن کنایه از: نهایت خست و پول دوستی. ؛ ~ از سر گذشتن بی فایده شدن چاره و تدبیر. ؛ ~ از دریا بخشیدن از دیگران مایع گذاشتن، از حساب دیگران بخشیدن. ؛ ~بر در کسی ریختن خدمت آن کس را کردن. ؛ ~ پاکی روی دست کسی ریختن اتمام حجت کردن، حرف آخر را زدن. ؛ ~زیر پوست کسی رفتن کنایه از: چاق شدن. ؛ از ~ گل آلود ماهی گرفتن از وضع آشفته سوء استفاده کردن. ؛~ از چیزی خوردن از آن چیز بهره مند شدن.
[ویرایش] منابع
- فرهنگ لغت معین
- ریختگی (تِ)
(ح
[ویرایش] اسم مصدر
- آبروریزی، افتضاح.
- رز (بِ رَ)
- شراب، می.
- آب زهر.
- دهان (بِ دَ)
[ویرایش] اسم مرکب
- آب راکد.
- ژاله.
- برف.
- تگرگ. یخ.
- شیشه، بلور.
- شمشیر (در غلاف)
- خانه (نِ)
[ویرایش] اسم مرکب
- مستراح، مبرز، مبال.
[ویرایش] ریشهشناسی
- پهلوی آپ
[ویرایش] آوایش
[äb]
[ویرایش] اسم
- آب مایعی است بیرنگ، بیبو، بیطعم؛ مرکب از دو اتم ِ هیدروژن و یک اتم ِ اکسیژن. در یکصد درجه یِ سانتیگراد به جوش میآید و در صفر درجه یِ سانتیگراد منجمد میشود. در طبیعت به مقدار ِ زیادی موجود است. یکی از مایعات ِ مورد ِ نیاز ِ بدن ِ انسان است.
- آبرو، آب رو
- طراوت، شادابی
- رونق، رواج
- ارزش
- روشنی
- شرف
[ویرایش] برگردانها
- آذری: سو
- آلمانی: Wasser
- انگلیسی: water
- ایتالیایی: acqua
- ترکی: su
- فرانسوی: eau
- کردی: ئاو، av
- مالایی: air
[ویرایش] منابع
- فرهنگ لغت معین
[ویرایش] عبری
[ویرایش] آوایش
[äb]
[ویرایش] اسم
ماه و نام ِ ماه ِ یازدهم از سال ِ ملی یِ یهود و ماه ِ هشتم در تقویم ِ شمسی یِ کشورها یِ عربی که بعد از ماه ِ تموز و پیش از ماه ِ ایلول و مطابق ِ ماه ِ اوت است.
[ویرایش] ضرب المثل ها در مورد آب
مثل . آب رفته از جوی را نمی توان باز گرداند
مثل . آب در كوزه و ما تشنه لبان مي گرديم
مثل . آب از سرچشمه گل آلود است
مثل . آب به آب شدن
مثل . [[آب را خت (گل آلود)
- کن و ماهی بگیر]]
مثل . آب زور بالا میرود
مثل . آب که سر بالا بره، قورباقه ابو عطا می خونه
مثل . آب که از سر گذشت، چه یه وجب، چه صد وجب مثل . [آب سَربالا نمیرود]] مثل . [آب و آبادانی]]
[ویرایش] ایتالیایی
[ویرایش] اسم
[ویرایش] انگلیسی
- water
- bree
- aqueous
- aqua
- wish wash
- whirlpool
- wheyey
- whey
- weather
- watery
- waterworn
- waterworks
- watershed
- waterscape
- waterproof
- watermanship
- waterline
- watering place
- waterfront
- watercress
- watercolor
- waterborne
- water tower
- water system
- water supply
- water repellent
- water pipe
- water meter
- water hole
- washy
- urine
- underwater
- tropaeolum
- tidewater
- thirsty
- tap
- swash
- swamp
- sunken
- sullage
- sugarplum
- suds
- succulence
- stopcock
- steel
- steam
- stave
- squirt
- sprinkler
- spray
- spittle
- spit
- spigot
- spa
- souse
- snout
- snot
- snivel
- slobber
- slipslop
- slaver
- slack water
- sky
- silver plate
- sike
- shrinkage
- sheugh
- sheuch
- shallow
- sewage
- serum
- scupper
- sauce
- sanies
- saltwater
- saliva
- runnel
- rheum
- reservoir
- raceway
- purl
- pot
- popple
- pople
- pool
- pomposity
- pearl
- pan
- orangeade
- offing
- mucilage
- mossy
- molten
- mineral water
- mineral
- millrace
- mere
- melt
- mean
- mead