آب

از ویکی‌واژه
پرش به: ناوبری, جستجو

محتویات

[ویرایش] فارسی

[ویرایش] ریشه‌شناسی

[ویرایش] اسم

  1. یازدهمین ماه از سال سریانی برابر با «مرداد ماه».
  2. نام ماه یازدهم سالِ یهود.

[ویرایش] منابع

  • فرهنگ لغت معین

[ویرایش] ریشه‌شناسی

  1. مایعی است شفاف، بی طعم و بی بو، مرکب از دو عنصر اکسیژن و ئیدروژن ؛ o 2 H، در باور قدما یکی از چهار عنصر «آب، آتش، باد، خاک» محسوب می‌شده. معانی کنایی آب:
  2. آبرو.
  3. جلا، درخشندگی.
  4. رون

[ویرایش] اسم مرکب

  1. آبی لزج و اندکی قلیایی که از غده‌های دهان ترشح گردد و وقتی با غذا آمیخته شود موجب سهولت هضم آن می‌گردد، بزا
  1. خفته (بِ خُ تِ)

[ویرایش] قید

  1. اشک.
  2. عر
  1. نازکی.
  2. شادابی.
  3. زیبایی و شکوه.
  4. مَنی، نطفه.
  5. ارج، قیمت.
  6. پیشاب، ادرار.
  7. عصاره، شیره.
  8. رود، نهر.
  9. بزاق، آب دهان. ؛ ~در هاون کوبیدن کار بیهوده کردن. ؛ ~از ~ تکان نخوردن ک نایه از: آرام بودن اوضاع و احوال. ؛ ~ از دست نچکیدن کنایه از: نهایت خست و پول دوستی. ؛ ~ از سر گذشتن بی فایده شدن چاره و تدبیر. ؛ ~ از دریا بخشیدن از دیگران مایع گذاشتن، از حساب دیگران بخشیدن. ؛ ~بر در کسی ریختن خدمت آن کس را کردن. ؛ ~ پاکی روی دست کسی ریختن اتمام حجت کردن، حرف آخر را زدن. ؛ ~زیر پوست کسی رفتن کنایه از: چاق شدن. ؛ از ~ گل آلود ماهی گرفتن از وضع آشفته سوء استفاده کردن. ؛~ از چیزی خوردن از آن چیز بهره مند شدن.

[ویرایش] منابع

  • فرهنگ لغت معین
  1. ریختگی (تِ)

[ویرایش] اسم مصدر

  1. آبروریزی، افتضاح.
  1. رز (بِ رَ)
  1. شراب، می.
  2. آب زهر.
  1. دهان (بِ دَ)

[ویرایش] اسم مرکب

  1. آب راکد.
  2. ژاله.
  3. برف.
  4. تگرگ. یخ.
  5. شیشه، بلور.
  6. شمشیر (در غلاف)
  1. خانه (نِ)

[ویرایش] اسم مرکب

  1. مستراح، مبرز، مبال.

[ویرایش] ریشه‌شناسی

  1. پهلوی آپ

[ویرایش] آوایش

[äb]

[ویرایش] اسم

  1. آب مایعی است بی‌رنگ، بی‌بو، بی‌طعم؛ مرکب از دو اتم ِ هیدروژن و یک اتم ِ اکسیژن. در یک‌صد درجه یِ سانتی‌گراد به جوش می‌آید و در صفر درجه یِ سانتی‌گراد منجمد می‌شود. در طبیعت به مقدار ِ زیادی موجود است. یکی از مایعات ِ مورد ِ نیاز ِ بدن ِ انسان است.
  2. آبرو، آب رو
  3. طراوت، شادابی
  4. رونق، رواج
  5. ارزش
  6. روشنی
  7. شرف

[ویرایش] برگردان‌ها

[ویرایش] منابع

  • فرهنگ لغت معین

[ویرایش] عبری

[ویرایش] آوایش

[äb]

[ویرایش] اسم

  1. نام ِ ماه ِ یازدهم ِ سال ِ سریانی یا رومی، مطابق با مرداد

ماه و نام ِ ماه ِ یازدهم از سال ِ ملی یِ یهود و ماه ِ هشتم در تقویم ِ شمسی یِ کشورها یِ عربی که بعد از ماه ِ تموز و پیش از ماه ِ ایلول و مطابق ِ ماه ِ اوت است.

[ویرایش] ضرب المثل ها در مورد آب

مثل . آب رفته از جوی را نمی توان باز گرداند

مثل . آب در كوزه و ما تشنه لبان مي گرديم

مثل . آب از سرچشمه گل آلود است

مثل . آب به آب شدن

مثل . [[آب را خت (گل آلود)

  1. کن و ماهی بگیر]]

مثل . آب زور بالا میرود

مثل . آب که سر بالا بره، قورباقه ابو عطا می خونه

مثل . آب که از سر گذشت، چه یه وجب، چه صد وجب مثل . [آب سَربالا نمیرود]] مثل . [آب و آبادانی]]

[ویرایش] ایتالیایی

[ویرایش] اسم

acqua

[ویرایش] انگلیسی

ابزارهای شخصی

گویش‌ها
فضاهای نام
عملکردها
گشتن
جعبه‌ابزار
زبان‌های دیگر