بوم

از ویکی‌واژه
پرش به: ناوبری, جستجو

محتویات

[ویرایش] فارسی

[ویرایش] ریشه‌شناسی

[ویرایش] اسم

  1. سرزمین، ناحیه.
  2. زمین شیار نکرده.
  3. جا، مقام.
  4. سرشت، طبیعت.
  5. پارچه قاب گرفته‌ای که روی آن نقاشی کنند.
  6. زمینة پارچة زردوزی شده.

[ویرایش] منابع

  • فرهنگ لغت معین

[ویرایش] اسم

  1. جغد.

[ویرایش] منابع

  • فرهنگ لغت معین

[ویرایش] برگردان‌ها

ایتالیایی

[ویرایش] اسم

tela

انگلیسی
habitat
ابزارهای شخصی

گویش‌ها
فضاهای نام
عملکردها
گشتن
جعبه‌ابزار
زبان‌های دیگر