حرف

از ویکی‌واژه
پرش به: ناوبری, جستجو

(حَ)

محتویات

[ویرایش] فارسی

[ویرایش] ریشه‌شناسی

[ویرایش] اسم

  1. هر یک از واحدهای الفبا.

[ویرایش] جمع

  1. حروف، احراف.
  2. سخن، گفتار.
  3. در دستور زبان کلمه‌ای که معنی مستقل ندارد و تنها برای پیوند دادن کلمه‌ها یا جمله‌ها یا نسبت دادن کلمه‌ای به کلمة دیگر به کار می‌رود مانند: با، از، تا، که، را... ؛ ~ ِ خود را به کرسی نشاندن کنایه از: سخن خود را به دیگران قبولاندن. ؛~ توی دهان کسی گذاشتن کنایه از: سخنی را به کسی تلقین کردن.

[ویرایش] منابع

  • فرهنگ لغت معین

(حِ رَ)

[ویرایش] ریشه‌شناسی

[ویرایش] اسم

  1. جِ حرفه ؛ پیشه‌ها، صنعت‌ها.

[ویرایش] منابع

  • فرهنگ لغت معین

[ویرایش] عربی

[ویرایش] اسم

[ویرایش] معنی‌ ها

  1. چیزی که گفته میشود
  2. هر یک از علامت‌های الفبا
  • دستور زبان: دسته‌ای از کلمته کوتاه که برای متصل کردن کلمه‌ها و یا جمله‌ها استفاده میشود؛ رجوع کنید به: حرف ربط، حرف اضافه و حرف ندا.

[ویرایش] آوایش

[ویرایش] نویسه گردانی

/harf/

[ویرایش] واژه‌های وابسته

  1. کم حرف
  2. حرف شنو
  3. حرف نشنو
  4. حرف شنوی
  5. حرف گوشکن

[ویرایش] اصطلاح های وابسته

  1. حرف حساب زدن
  2. حرف خود را به کرسی نشاندن
  3. کسی‌ را به حرف دیدن
  4. حرف خود را پس گرفتن
  5. حرف زور
  6. حرف مفت
  7. حرفش دو تا شد
  8. حرفشان شد
  9. زیر لب حرف زدن
  10. زیر حرف زدن
  11. رک حرف زدن
  12. در گوشی حرف زدن
  13. گوشش از این حرفها پر است
  14. گوشش به این حرفها بدهکار نیست
  15. با کسی‌ حرف داشتن

[ویرایش] ریشه‌شناسی

[ویرایش] برگردان‌ها

انگلیسی
zee
ابزارهای شخصی

گویش‌ها
فضاهای نام
عملکردها
گشتن
جعبه‌ابزار
زبان‌های دیگر