خر

از ویکی‌واژه
پرش به: ناوبری, جستجو

(خَ)


محتویات

[ویرایش] فارسی

[ویرایش] ریشه‌شناسی


[ویرایش] اسم

  1. پستانداری از راستة فردسمان جزو خانوادة اسبان. حیوانی بارکش دارای گوش‌های دراز و یال کوتاه، درازگوش. ؛ ~آوردن و باقالی بار کردن کنایه از: دچار دردسر و رسوایی شدن. ؛ ~ خود راندن کنایه از: تنها به مسایل خود توجه کردن. ؛ ~ رنگ کردن کنایه از: مردم ساده را فریفتن.

[ویرایش] منابع

  • فرهنگ لغت معین

خاکی (خَ)

(عا.) گلو. ~ به ~ گرفتن: (عا.)

  1. گلاویز شدن.

[ویرایش] منابع

  • فرهنگ لغت معین

(خَ رّ)

  1. گِل تیره و چسبنده.
  2. دُردِ شراب.

[ویرایش] منابع

  • فرهنگ لغت معین

(~.)

  1. به صورت پیشوند در آغاز برخی واژه‌ها می‌آید که معنی بزرگ و نتراشیده و ناهموار می‌دهد: خرپشته، خرمهره.

[ویرایش] منابع

  • فرهنگ لغت معین


  1. جانور چهارپا و پستاندار اهلی از راسته فرد سمان که برای حمل و نقل و سواری از آن استفاده می شود. داری سر بزرگ گوش دراز یال و دم کوتاه یک انگشت و یک سم در هر پا- الاغ - درازگوش . کمی کوچکتر از اسب.

[ویرایش] برگردان‌ها


[ویرایش] آوایش

  1. خِ English: kher , IPA: xer

[ویرایش] نام

  1. گلو

[ویرایش] ضرب المثل

  1. بيخ خِرِ کسي را گرفتن: گريبان کسي را گرفتن.
  • پاي روي بيخ خر يا روي خر کسي گذاردن: کنايه از تنگ گرفتن بر کسي است.

[ویرایش] اسم مرکب

  1. جانوری است از دستة بندپایان با اندامی کوچک و خاکستری رنگ که در جاهای نمور و تاریک زندگی می‌کند.

[ویرایش] منابع

  • فرهنگ لغت معین

(خِ)

[ویرایش] صفت

  1. کنایه از فرد احمق، ساده. برای تحقیر استفاده می‌شود.

[ویرایش] برگردان‌ها

  • انگلیسی:fool

الگو:پیشوند-فا

  1. بزرگ درشت زمخت ‍‍« خرپشته خرمگس خرمهره»

[ویرایش] حالت‌‍ پیشوندی

ایتالیایی

[ویرایش] اسم

asino

انگلیسی
rattle
ابزارهای شخصی

گویش‌ها
فضاهای نام
عملکردها
گشتن
جعبه‌ابزار
زبان‌های دیگر