خر
از ویکیواژه
(خَ)
محتویات |
فارسی [ویرایش]
ریشهشناسی [ویرایش]
اسم [ویرایش]
- پستانداری از راستة فردسمان جزو خانوادة اسبان. حیوانی بارکش دارای گوشهای دراز و یال کوتاه، درازگوش. ؛ ~آوردن و باقالی بار کردن کنایه از: دچار دردسر و رسوایی شدن. ؛ ~ خود راندن کنایه از: تنها به مسایل خود توجه کردن. ؛ ~ رنگ کردن کنایه از: مردم ساده را فریفتن.
منابع [ویرایش]
- فرهنگ لغت معین
خاکی (خَ)
(عا.)
گلو. ~ به ~ گرفتن: (عا.)
- گلاویز شدن.
منابع [ویرایش]
- فرهنگ لغت معین
(خَ رّ)
- گِل تیره و چسبنده.
- دُردِ شراب.
منابع [ویرایش]
- فرهنگ لغت معین
(~.)
- به صورت پیشوند در آغاز برخی واژهها میآید که معنی بزرگ و نتراشیده و ناهموار میدهد: خرپشته، خرمهره.
منابع [ویرایش]
- فرهنگ لغت معین
| این سرواژه نیازمند ویکیسازی است. لطفاً با توجه به راهنمای ویرایش و شیوهنامه، محتوای آن را بهبود بخشید. |
- جانور چهارپا و پستاندار اهلی از راسته فرد سمان که برای حمل و نقل و سواری از آن استفاده می شود. داری سر بزرگ گوش دراز یال و دم کوتاه یک انگشت و یک سم در هر پا- الاغ - درازگوش . کمی کوچکتر از اسب.
برگردانها [ویرایش]
آوایش [ویرایش]
- خِ English: kher , IPA: xer
نام [ویرایش]
- گلو
ضرب المثل [ویرایش]
- بيخ خِرِ کسي را گرفتن: گريبان کسي را گرفتن.
- پاي روي بيخ خر يا روي خر کسي گذاردن: کنايه از تنگ گرفتن بر کسي است.
اسم مرکب [ویرایش]
- جانوری است از دستة بندپایان با اندامی کوچک و خاکستری رنگ که در جاهای نمور و تاریک زندگی میکند.
منابع [ویرایش]
- فرهنگ لغت معین
(خِ)
صفت [ویرایش]
برگردانها [ویرایش]
|
حالت پیشوندی [ویرایش]
- ایتالیایی
اسم [ویرایش]
- انگلیسی
- rattle