دار

از ویکی‌واژه
پرش به: ناوبری, جستجو

محتویات

[ویرایش] فارسی

[ویرایش] ریشه‌شناسی

[ویرایش] اسم

  1. جایی که در آن سکونت کنند، سرای، خانه.

[ویرایش] منابع

  • فرهنگ لغت معین

[ویرایش] ریشه‌شناسی

[ویرایش] صفت فاعلی

  1. در ترکیب گاه به معنی «دارنده» آید: آب دار، پول دار.
  2. در ترکیب به معنی «نگاهدارنده» آید: خزانه دار، راه دار.

[ویرایش] منابع

  • فرهنگ لغت معین

و دسته (رُ دَ تِ)

[ویرایش] اسم مرکب

(عا.)

  1. دسته، گروه.
  2. اطرافیان شخص، طرفداران.

[ویرایش] منابع

  • فرهنگ لغت معین

[ویرایش] اسم

  1. چوبی که مجرمانِ محکوم به مرگ را از آن حلق آویز می‌کنند.
  2. درختی که میوه نمی‌دهد.

[ویرایش] منابع

  • فرهنگ لغت معین

[ویرایش] برگردان‌ها

  • انگلیسی:Hang

[ویرایش] برگردان‌ها

  • انگلیسی:Tree
انگلیسی
scaffold
ابزارهای شخصی

گویش‌ها
فضاهای نام
عملکردها
گشتن
جعبه‌ابزار
زبان‌های دیگر