دری

از ویکی‌واژه
پرش به: ناوبری, جستجو

(دُ رِّ)

محتویات

[ویرایش] فارسی

[ویرایش] ریشه‌شناسی

(ص نسب.)

  1. روشن، درخشنده، درخشان.

[ویرایش] منابع

  • فرهنگ لغت معین

وری (دَ. وَ)

[ویرایش] اسم مرکب

(عا.)

  1. سخنان بیهوده، حرف‌های بی سر و ته.

[ویرایش] منابع

  • فرهنگ لغت معین

(دَ)

(ص نسب.)

  1. درباری، منسوب به دربار.
  2. زبانی دنبالة دری قدیم که در عهد ساسانیان به موازات «پهلوی» رایج بود و پس از اسلام زبان رسمی و متداول ایران گردید.

[ویرایش] منابع

  • فرهنگ لغت معین

(~.) (ص نسب.) منسوب به دره (کوه)

  1.  : کبک د

[ویرایش] ریشه

[ویرایش] منابع

  • فرهنگ لغت معین

[ویرایش] برگردان‌ها

انگلیسی
shutter
ابزارهای شخصی

گویش‌ها
فضاهای نام
عملکردها
گشتن
جعبه‌ابزار