دری
از ویکیواژه
(دُ رِّ)
محتویات |
[ویرایش] فارسی
[ویرایش] ریشهشناسی
(ص نسب.)
- روشن، درخشنده، درخشان.
[ویرایش] منابع
- فرهنگ لغت معین
وری (دَ. وَ)
[ویرایش] اسم مرکب
(عا.)
- سخنان بیهوده، حرفهای بی سر و ته.
[ویرایش] منابع
- فرهنگ لغت معین
(دَ)
(ص نسب.)
- درباری، منسوب به دربار.
- زبانی دنبالة دری قدیم که در عهد ساسانیان به موازات «پهلوی» رایج بود و پس از اسلام زبان رسمی و متداول ایران گردید.
[ویرایش] منابع
- فرهنگ لغت معین
(~.) (ص نسب.) منسوب به دره (کوه)
- : کبک د
[ویرایش] ریشه
[ویرایش] منابع
- فرهنگ لغت معین
[ویرایش] برگردانها
- انگلیسی
- shutter