دست

از ویکی‌واژه
پرش به: ناوبری، جستجو

(دَ)

فارسی[ویرایش]

ریشه‌شناسی[ویرایش]

از فارسی میانه دست از فارسی باستان دستا هم ریشه با اوستایی زستا (zasta)

  1. و سانسکریت hasta

اسم[ویرایش]

  1. عضوی از بدن انسان از شانه تا سر انگشتان.
  2. مسند.
  3. قاعده، روش.
  4. واحدی برای شمارش اقلامی مانند: لباس، فنجان.
  5. نوبت، دفعه.
  6. توانایی، قدرت.
  7. دسته، جناح، لشکر. ؛ ~ به بغل تعظیم کردن، کرنش نمودن. ؛ ~ُ پا چلفتی کنایه از: بی عرضه، نالایق، بی دست و پا. ؛ ~ از پا درازتر کنایه از: بی نصیب، ناموفق، ناکام. ؛~ از پا خطا نکردن کنایه از: هیچ کار ناشایستی نکردن. ؛ ~ به سیاه و سفید نزدن کنایه از: هیچ کاری نکردن. ؛~ داشتن دخالت داشتن. ؛~. ~ کردن طول دادن، بی مورد کش دادن. ؛~ کج دزد. ؛~ زدن الف - با دست لمس کردن. ب - اقدام کردن.

منابع[ویرایش]

  • فرهنگ لغت معین

افشاندن (~. اَ دَ)

مصدر لازم[ویرایش]

  1. رقص و پایکوبی کردن.
  2. صرفنظر کردن، دست برداشتن.

منابع[ویرایش]

  • فرهنگ لغت معین

اسم[ویرایش]

  1. دست
  2. اندام دست
  3. مجموعه

آوایش[ویرایش]

[dast]

برگردان‌ها[ویرایش]

ایتالیایی

اسم[ویرایش]

mano

انگلیسی
team