زدن

از ویکی‌واژه
پرش به: ناوبری, جستجو

(زَ دَ)

محتویات

[ویرایش] فارسی

[ویرایش] ریشه‌شناسی

[ویرایش] مصدر متعدی

  1. کوفتن، آسیب رساندن.
  2. یورش بردن، حمله کردن.
  3. دزدیدن.
  4. ضرب سکه.
  5. چیره شدن.
  6. برابری کردن.

(عا.)

  1. نامیزان بودن، درست نبودن.

[ویرایش] مصدر لازم

  1. ضربان یافتن: زدن دل.
  2. الصاق کردن، چسباندن.
  3. قرار دادن، نصب کردن.
  4. نواختن آلات موسیقی.

[ویرایش] منابع

  • فرهنگ لغت معین


[ویرایش] آوایش

  1. زَ دَ

[ویرایش] فعل

نواختن

[ویرایش] برگردان‌ها

ایتالیایی

[ویرایش] فعل

colpire

sbattere

[ویرایش] فعل

omettere

انگلیسی
whack
ابزارهای شخصی

گویش‌ها
فضاهای نام
عملکردها
گشتن
جعبه‌ابزار
زبان‌های دیگر