ساختن

از ویکی‌واژه
پرش به: ناوبری, جستجو

(تَ)

محتویات

[ویرایش] فارسی

[ویرایش] ریشه‌شناسی

[ویرایش] صفت مرکب

  1. بنا کردن.
  2. اختراع کردن.
  3. آفریدن.
  4. آماده کردن.
  5. پختن.
  6. جعل کردن.
  7. نواختن، ساز زدن.
  8. سازگاری کردن، تحمل کردن.

(عا.)

  1. استعمال مواد مخدّر و نشئه شدن.

[ویرایش] منابع

  • فرهنگ لغت معین


[ویرایش] آوایش

  1. تَ

[ویرایش] فعل

  1. درست کردن
  2. کشتن. کسی را کشتن. قصد جان کسی کردن

[ویرایش] برگردان‌ها

ایتالیایی

[ویرایش] فعل

costruire

[ویرایش] فعل

fabbricare

انگلیسی
weave
ابزارهای شخصی

گویش‌ها
فضاهای نام
عملکردها
گشتن
جعبه‌ابزار
زبان‌های دیگر