سیم

از ویکی‌واژه
پرش به: ناوبری، جستجو

فارسی[ویرایش]

ریشه‌شناسی[ویرایش]

اسم[ویرایش]

  1. نقره.
  2. پول، وجه.
  3. فلزی قیمتی که در معادن به طور خالص یا به صورت ترکیب با فلزات دیگر (انتیمون، سرب)
  1. یافت می‌شود و چون آن را با مس ترکیب کنند محکم تر می‌گردد و در صنعت کاربرد زیاد دارد.
  2. مفتول، رشتة باریک فلزی.
  3. یک یا مجموعة چند رشتة فلزی باریک و بلند با رسانایی زیاد جهت کاربردهای گوناگون (برق، تلفن و غیره)
  1. تار یا زه ابزارهای موسیقی زهی. ؛ ~کارت قطعة کوچک شامل مدارهای مختلف که در داخل تلفن همراه (موبایل)
  1. قرار می‌دهند و به وسیلة آن تماس برقرار می‌شود که درواقع کارت مشخصة مشترک است و خرید و فروش سیم کارت از طریق این قطعه صورت می‌گیرد. ؛ ~بکسل طناب سیمی ای که معمولاً یک سر آن را به خودرو معیوب و سر دیگر آن را به خودرو سالم می‌بندند تا آن را به دنبال خود بکشد. ؛ ~باطری دو سیم با دو گیره در انتهای آن‌ها که با وصل کردن به قطب‌های مثبت و منفی باطری دو اتومبیل هنگامی که یکی از آن‌ها ضعیف یا عیب داشته باشد به کار می‌رود و به کمک آن اتومبیل دیگر را روشن می‌کند. ؛ ~خاردار دو رشته سیم تابیده با گره‌های چند شاخة تیز که معمولاً به عنوان مانع عبور به دور زمین یا روی دیوار می‌کشند. ؛ ~ظرف شویی نوارهای خیلی باریک فلزی که حالت تابیده دارد و برای شستن دیگ و قابلمه و مانند آن به کار می‌رود.
  2. تارهای سازهای زهی. ؛به ~آخر زدن (کن.)

تن به خطر دادن و آخرین چاره را آزمودن. ؛ ~های کسی قاطی شدن (کن.)

  1. عقل خود را از دست دادن، خل شدن.

منابع[ویرایش]

  • فرهنگ لغت معین
  1. چوب‌هایی که برزگران بر دو طرف چوبی که بر گردن گاو زراعی گذارند، بندند؛ یوغ.

منابع[ویرایش]

  • فرهنگ لغت معین
  1. چرک، خونابه.

منابع[ویرایش]

  • فرهنگ لغت معین

اسم[ویرایش]

  1. سیم

برگردان‌ها[ویرایش]

انگلیسی
wire