ضرب

از ویکی‌واژه
پرش به: ناوبری, جستجو

(ضَ)

محتویات

[ویرایش] فارسی

[ویرایش] ریشه‌شناسی

[ویرایش] مصدر متعدی

  1. زدن، کوبیدن.
  2. (اِم

[ویرایش] صفت

  1. یکی از چهار عمل اصلی حساب.
  2. سکه زدن.
  3. طنبک یا دنبک.
  4. مَثَل آوردن، داستان زدن.

[ویرایش] منابع

  • فرهنگ لغت معین

(~.)

[ویرایش] ریشه‌شناسی

[ویرایش] اسم

  1. مانند، مثل.
  2. نوع، قسم.

[ویرایش] منابع

  • فرهنگ لغت معین

[ویرایش] برگردان‌ها


انگلیسی
stroke
ابزارهای شخصی

گویش‌ها
فضاهای نام
عملکردها
گشتن
جعبه‌ابزار
زبان‌های دیگر