و
از ویکیواژه
(~.)
محتویات |
[ویرایش] فارسی
[ویرایش] ریشهشناسی
[ویرایش] حرف
در آغاز لفظ جلاله (الله)
- برای قسم به کار رود.
[ویرایش] منابع
- فرهنگ لغت معین
(~.)
[ویرایش] ریشهشناسی
(حر رب، عطف)
- حرف عطف است و آن دو کلمه یا دو جمله را به هم پیوند دهد و آن به معانی ذیل آید:
(معیت و مصاحبت)
- با.
(حالیه)
- حال آن که، در صورتی که.
- با آن که با وجودی که.
[ویرایش] منابع
- فرهنگ لغت معین
(واو معدوله)
- از نظر دستوری واوی است که در عهد ما نوشته میشود ولی خوانده نمیشود: خواب، خواهش، خویش، خویشتن. اما در زمان قدیم آ ن را تلفظ میکردند و چون در هنگام تلفظ از ضمه به فتحه عدول میکردند آن را واو معدوله نامیدهاند. لازم به توضیح است که همیشه پیش از واو معدوله حرف «خ» و بعد از آن یکی از حروف «د، ر، ز، س، ش، ن، و، ه، ی» واقع میشود.
[ویرایش] منابع
- فرهنگ لغت معین
(وَ)
[ویرایش] حرف
اض.)
- مقابله را رساند، مقابل، برابر.
[ویرایش] منابع
- فرهنگ لغت معین
[ویرایش] حرف
- سی امین حرف از الفبای فارسی که در حساب ابجد برابر با عدد ۶ میباشد.
[ویرایش] منابع
- فرهنگ لغت معین
(~.)
[ویرایش] قید
- خاصه، مخصوصاً.
[ویرایش] منابع
- فرهنگ لغت معین
file:Flag of Iran.svg|40px]] [[فارسی
- حرف سی ام از الفبای فارسی
- مخفف او
- مثال:«ورا دیدم.»
file:Flag of Saudi Arabia.svg|40px]] [[عربی
- حرف بیست و هفتم از حروف عربی
file:Flag of Afghanistan.svg|40px]] [[پشتو
- حرف سی و هشتم از الفبای پشتو
file:Flag of Pakistan.svg|40px]] [[اردو
- حرف سی و سوم از اردو
[ویرایش] برگردانها
- ایتالیایی