چالش

از ویکی‌واژه
پرش به: ناوبری، جستجو

فارسی[ویرایش]

آوایش[ویرایش]

/tʃɑ:leʃ/

اسم[ویرایش]

  1. مشکل؛ امری كه غلبه بر آن مشكل باشد.
  2. مشکل بزرگ و بغرنج. معمولا در مورد مشکلات بزرگ اقتصادی، سیاسی و اجتماعی در سطح یک ملت به کار می رود.
  3. زد و خورد، جنگ و جدال.

صفت[ویرایش]

  1. با ناز و غرور خرامیدن ؛ رفتار از روی کبر و غرور.
  2. جولان.

فعل[ویرایش]

  1. به چالش كشيدن:

واژه یاب لغت نامه دهخدا چالش . [ ل ِ ] (اِمص ) چالیش . رفتاری که از روی ناز و تکبر و عجب کنند. (برهان ) (جهانگیری ) (ناظم الاطباء). رفتار کسی از روی تکبر و نخوت و ناز ...

چالش . [ ل ِ ] (اِمص ) (اسم مصدر از چالشمق ترکی ) به معنی زد و خورد . جدال . تلاش . || کشتی . مصارعت .

فرهنگ فارسی معین (لِ) (اِمص .) 1 - با ناز و غرور خرامیدن ؛ رفتار از روی کبر و غرور. 2 - جولان .

فرهنگ فارسی معین ( ~.) (اِ.) زد و خورد، جنگ و جدال .

فرهنگ لغت عمید (اسم مصدر) [ترکی] ‹چالیش› [čāleš] ۱. جنگ؛ جدال؛ مبارزه: ♦ بفرمود شه تا دلیران روم / نمایند چالش درآن مرزوبوم (نظ ...

فرهنگ واژگان مترادف و متضاد ۱. خرامیدن، خرامش، نازخرامی ۲. تکبر، غرور ۳. جولان ۴. جنگ وجدال، زدوخورد، کشمکش ۵. تلاش، مبارزه ۶. مساله، موضوع ۷. مباشرت، هماغوشی


برگردان‌ها[ویرایش]