چیز
از ویکیواژه
محتویات |
فارسی [ویرایش]
ریشهشناسی [ویرایش]
اسم [ویرایش]
چیز یک کلمه فارسی است که می تواند به اندازه تمام اسامی معنی داشته باشد. چیز در معنی اولیه آن معادل that , thing در انگلیسی است ولی معنی دومینه(ثانوی)
آن بسیار زیاد است مثلا هر چیزی را که نام اصلی آن را نمی دانیم می توانیم آن را چیز بنامیم این شیوه کاربرد در هیچ زبانی وجود ندارد و مختص زبان فارسی است. مثلا در آشپزخانه با آشاره به هاونگ می گویم آن چیز را بده و شنونده باید عاقل باشد تا بفهمد منظورش از آن چیز هاونگ است. یا گاهی برای مودبانه صحبت کردن در مورد چیزهای تابو کلمه چیز را بکار می برند مثلا می گوید: چیزم به چیز خواهرت. مادر چیز. در اینجا هر کدام از این چیزها معنی مختلفی دارد و بر حسب نگاه و نظر شنونده می تواند تعبیر شود.یا می گوید چیزم درد می کند بجای اینکه بگوید شوشول یا چوچول
- شی ء.
- خواسته، دارایی. ؛~ خور کردن کسی مخفیانه دارو یا خوارکی راکه خاصیت جادویی داشته باشد به کسی خوراندن.
منابع [ویرایش]
- فرهنگ لغت معین
برگردانها [ویرایش]
|
- ایتالیایی
اسم [ویرایش]
اسم [ویرایش]
- انگلیسی
- widget
- thingummy
- thing
- stuff
- res
- odds and ends
- nip
- matter
- article
- wow
- whited
- wherewith
- whereunto
- weight
- weft
- wealthy
- weakish
- waterish
- verity
- vacuity
- uncertainty
- tubularity
- trifle
- topper
- tinker's damn
- tinker's dam
- tidbit
- throw away
- spray
- snippet
- slime
- sidepiece
- shiner
- shaving
- seventeen
- seven
- scrag
- scissors
- same
- rudiment
- rondure
- roll
- requisite
- rehash
- rarity
- quiz
- possibility
- pinpoint
- percept
- peach
- overbalance
- ounce
- oriflamme
- odorant
- oddment
- object
- novelty
- notable
- nine
- miracle
- marvel
- mare's nest
- loadstone
- liquid
- latticework
- labyrinth
- jim dandy
- it
- integer
- innovation
- inlay
- imitation
- heptad
- hear say
- halidome
- halidom
- guff
- growth
- goody
- gewgaw
- freak
- fraying
- fragrance
- flint
- fixture
- find
- fillip
- fewtrils
- eyesore
- eye catcher
- everything
- ephemera
- edible
- desideratum
- delectableness
- delectability
- curve
- curiosity
- cumber
- congelation