کار

از ویکی‌واژه
پرش به: ناوبری، جستجو

اسم[ویرایش]

  1. آن چه از شخصی یا شیئی صادر شود، آن چه که کرده شود، فعل، عمل.
  2. پیشه، شغل.
  3. سعی و جهد.
  4. رزم، جنگ.
  5. کشت، زراعت.
  6. مسئولیت، وظیفه.
  7. گرفتاری، دشوا

ریشه[ویرایش]

  1. وضعیت، حال.
  2. حادثه، پیشامد.
  3. صنعت، هنر.
  4. ممارست، اشتغال، تمرین.
  5. بنا، ساختمان.
  6. مرگ، موت.
  7. وسیلة معیشت، معاش.

پسوند[ویرایش]

  1. الف - چون به آخر اسم معنی پیوندد صیغة مبالغه سازد: ستمکار، گناهکار. ب - چون به اسم ذات و معنی پیوندد صیغة شغل سازد: خدمتکار، آتشکار. ؛ ~بیخ پیدا کردن کنایه از: بدتر یا وخیم تر شدن. ؛ ~به جای باریک کشیدن کنایه از: سخت یا خطرناک شدن اوضا

فارسی[ویرایش]

ریشه‌شناسی[ویرایش]

  1. ~تراشیدن کنایه از: تولید زحمت کردن. ؛ ~ حضرت فیل کنایه از: بسیار دشوار.

منابع[ویرایش]

  • فرهنگ لغت معین

و بار (رُ)

اسم مرکب[ویرایش]

  1. مشغولیت، معامله، شغل، کسب.

منابع[ویرایش]

  • فرهنگ لغت معین

صفت فاعلی[ویرایش]

  1. در ترکیب به معنی کارنده و کشت کننده آید: برنج کار، گلکار.

منابع[ویرایش]

  • فرهنگ لغت معین


اسم[ویرایش]

  1. شغل
  2. گرفتاری. مشغله
  3. سرنوشت

برگردان‌ها[ویرایش]

هم‌خانواده[ویرایش]

پیشوندی[ویرایش]
پسوندی[ویرایش]
ایتالیایی

اسم[ویرایش]

faccenda

funzione

carriera

attività

اسم[ویرایش]

lavoro

انگلیسی
workmanship