کار کردن

از ویکی‌واژه
پرش به: ناوبری, جستجو

محتویات

[ویرایش] فارسی

(کَ دَ)

[ویرایش] مصدر لازم

  1. عمل کردن، به جا آوردن.
  2. به کاری پرداختن.
  3. تأثیر کردن، کارگر شدن.

[ویرایش] منابع

  • فرهنگ لغت معین

[ویرایش] فعل

  1. کار کردن

[ویرایش] برگردان‌ها

ایتالیایی

[ویرایش] فعل

operare

[ویرایش] فعل

funzionare

ابزارهای شخصی

گویش‌ها
فضاهای نام
عملکردها
گشتن
جعبه‌ابزار
زبان‌های دیگر