کنده

از ویکی‌واژه
پرش به: ناوبری، جستجو

فارسی[ویرایش]

(کَ دِ)

صفت مفعولی[ویرایش]

  1. حفر شده.
  2. بیرون کشیده شده.
  3. خندق، گودال، حفره، چاه.
  4. امرد، مفعول.

منابع[ویرایش]

  • فرهنگ لغت معین

(کُ دِ)

اسم[ویرایش]

  1. چوب ستبری که بر پای مجرمان و اسیران می‌بستند.
  2. هیزم، هیمه.
  3. قسمت پایین درخت.
  4. یکی از فنون کُشتی.

منابع[ویرایش]

  • فرهنگ لغت معین
  1. قطعه بزرگی از یک درخت
  2. آن‌چه کنده شده است (از کندن)

برگردان[ویرایش]

انگلیسی: log

برگردان‌ها[ویرایش]

انگلیسی
timber