stress (شمردنی و ناشمردنی؛ جمع stresses)
- فشار
- دلهره
- تنش
to stress (سوم شخص مفرد حال ساده stresses، صفت فاعلی stressing، گذشته ساده و اسم مفعولی stressed)
- وارد شدن فشار (به بدن یا یک سازه)
که باعت لرزش شود.
- وارد شدن فشار روحی به یک شخص یا حیوان
- باقوت تلفظ کردن (یک هجا از کلمه)
-
- “Emphasis” is stressed on the first syllable, but “emphatic” is stressed on the second.