آجیل
ظاهر
فارسی
[ویرایش]ریشه لغت
[ویرایش]- فارسی
آوایش
[ویرایش]- /آجیل/
اسم
[ویرایش]آجیل
واژههای مشتق شده
[ویرایش]- آجیلی، آجیلخوردن، آجیلدادن، آجیلگرفتن، آجیلخوری، آجیلشور، آجیلشیرین، آجیلفروش، آجیلفروشی، آجیلآچار، آجیلمشکلگشا، آجیلچهارشبنهسوری، آجیلکسیکوکبودن
برگردانها
[ویرایش]منابع
[ویرایش]- فرهنگ بزرگ سخن
- فرهنگ لغت معین
زبان دیگر
[ویرایش]- زبان معیار باستان
آوایش
[ویرایش]- آج/ایل/
اسم مرکب
[ویرایش]آجیل
- مترادف اصطلاحات آجل، عاجل که در زبان معیار باستان جملهگی مفهوم مشترک به معنی ایل گرسنه یا همان ابنسبیل را داشتند.
- تولید یا ابداع اصطلاح برای موضوعی در دنیای باستان علمی نبود، گاهی از فعل کسی یا چیزی اسم انتخاب میشد، مانند آجیل خوردن در مهمانی یا جشن که همگی مانند قحطیزدگان مرتب چقچق میکردند و مجالی برای صحبت باقی نمیماند.
منابع
[ویرایش]- فرهنگ شمس