پرش به محتوا

از هم پاشیده

از ویکی‌واژه

فارسی

[ویرایش]

ریشه‌ لغت

[ویرایش]
  • فارسی

آوایش

[ویرایش]
  • /از/هم/پاشیده/

صفت

[ویرایش]

ازهم‌پاشیده

  1. (مجاز): ویژگی آنچه اجزای آن از هم جدا شده یا در هم ریخته یا از بین رفته است.
    در گوشه‌ای ...، یک‌ دانه اجاق الکلی دود زده و از هم پاشیده افتاده بود. «جمال‌زاده»

منابع

[ویرایش]
  • فرهنگ بزرگ سخن