از هم گسسته
ظاهر
فارسی
[ویرایش]ریشه لغت
[ویرایش]- فارسی
آوایش
[ویرایش]- /از/هم/گُسَسته/
صفت
[ویرایش]ازهمگسسته (مجاز)
- از هم پاشیده.
- شاید بتواند این محبت از هم گسسته را بوسیله بچهاش دوباره جوش بدهد. «صادق هدایت»
منابع
[ویرایش]- فرهنگ بزرگ سخن