پرش به محتوا

استمزاج کردن

از ویکی‌واژه

فارسی

[ویرایش]

ریشه لغت

[ویرایش]
  • (فارسی/عربی)

آوایش

[ویرایش]
  • /اِستمزاج/کردن/

مصدر فعل لازم

[ویرایش]

استمزاج‌کردن

  1. استمزاج.
    می‌خواهی من پا بگذارم جلو، یک‌ استمزاجی بکنم؟ «احمد محمود»

منابع

[ویرایش]
  • فرهنگ بزرگ سخن