پرش به محتوا

اسفنج

از ویکی‌واژه

فارسی

[ویرایش]

ریشه لغت

[ویرایش]
  • (فارسی/عربی)

آوایش

[ویرایش]
  • /اِسفَنج/

اسم مرکب

[ویرایش]

اسفنج

  1. ابر، وسیله‌ای که برای شستشو بکار می‌رود.
  2. (جانوری): جانور بی‌مُهره دریایی و ساده‌ترین جانور پر سلولی که بیحرکت است و معمولاً خود را به اجسام جامد داخل آب می‌چسباند.
  3. اسفنج یا سِبَنْج در گویش گنابادی یعنی اسپند، دانه‌های خار‌های بیابانی که به جهت دوری از چشم زخم و یا برای دعاخوانی و سِحر در آتش میاندازند تا بسوزد و بلایا را از زندگی انسان دور کند. ابرکهن و ابرمرده نیز گفته می‌شود.



ترجمه

منابع

[ویرایش]
  • فرهنگ بزرگ سخن/ فرهنگ لغت معین