پرش به محتوا

اشکلک کردن

از ویکی‌واژه

فارسی

[ویرایش]

ریشه لغت

[ویرایش]
  • فارسی

آوایش

[ویرایش]
  • /آشکِلَک/کردن/

مصدر فعل متعدی

[ویرایش]

اشکلک‌کردن (قدیم)

  1. بوسیله اشکلک شکنجه دادن.
    اگر کسی اظهار شادی نمی‌کرد، او را اشکلک می‌کردند. «صادق هدایت»

منابع

[ویرایش]
  • فرهنگ بزرگ سخن