پرش به محتوا

افتاده

از ویکی‌واژه

فارسی

[ویرایش]

ریشه لغت

[ویرایش]
  • فارسی

آوایش

[ویرایش]
  • /اُفتادِه/

صفت مفعولی

[ویرایش]

افتاده

  1. صفت از افتادن؛ ویژگی آنچه به سمت پایین سقوط کرده، یا آنکه به زمین خورده است.
  2. زمین خورده. از پا درآمده. فروتن، متواض
  3. مصروع، کسی که دچار صرع شده باشد.
  4. اطلاق شده.



ترجمه

منابع

[ویرایش]
  • فرهنگ بزرگ سخن/ فرهنگ لغت معین