افکنده
ظاهر
فارسی
[ویرایش]ریشه لغت
[ویرایش]- گیرششده از بهاری: اَفکنده
آوایش
[ویرایش]- /اَفکَنده/
صفت مفعولی
[ویرایش]افکنده
- صفت از افکندن ← انداخته شده به طرف پایین.
- به پایین افتاده از جایی مرتفع.
- (قدیم): کشته، مقتول. از پا درآمده، شکست خورده
- (قدیم): شکار شده، صید شده. انداخته، بر زمین زده. گسترده.
- به حساب نیامده، مطرود.
منابع
[ویرایش]- فرهنگ بزرگ سخن/ فرهنگ لغت معین