پرش به محتوا

افکنده

از ویکی‌واژه

فارسی

[ویرایش]

ریشه لغت

[ویرایش]

آوایش

[ویرایش]
  • /اَفکَنده/

صفت مفعولی

[ویرایش]

افکنده

  1. صفت از افکندن ← انداخته شده به طرف پایین.
  2. به پایین افتاده از جایی مرتفع.
  3. (قدیم): کشته، مقتول. از پا درآمده، شکست خورده
  4. (قدیم): شکار شده، صید شده. انداخته، بر زمین زده. گسترده.
  5. به حساب نیامده، مطرود.

منابع

[ویرایش]
  • فرهنگ بزرگ سخن/ فرهنگ لغت معین