اَشخار
ظاهر
فارسی
[ویرایش]ریشه لغت
[ویرایش]- دهششده به آرامی: اشخار
آوایش
[ویرایش]- /اَش/خار/
اسم مرکب
[ویرایش]اَشخار
- مترادف «کنَنَده مِسکین»، بینوا، بیچاره در فارسی، که از دو بخش عش - خار شکل گرفته است.
- خار در این اصطلاح به معنی عجز و ناتوانی بوده که احتمالاً اشاره به فرد یا ایل ناتوان مانند عشایر که همشیه آواره و سرگردان جلوه مینمود، بوده است.
منابع
[ویرایش]- فرهنگ شمس