بن دندان
ظاهر
فارسی
[ویرایش](بُ نِ دَ)
اسم مرکب
[ویرایش]- ریشه دندان.
- لثه.
- قصد، اراده.
- فرمانبرداری و اطاعت با میل و رغبت.
منابع
[ویرایش]- فرهنگ لغت معین
- بن دندان واژه پارسي هست كه ترجمه لثه مي باشد.
در پارسي قديم بن دندان يا بيخ دندان به جاي واژه لثا مروزي به كار مي رفته است--217.218.33.150 ۱۲ نوامبر ۲۰۰۹، ساعت ۱۴:۱۸ (UTC)
بن دندان . [ ب ُ ن ِ دَ ] (اِ مرکب )
ترجمه ٔ لثه است . (آنندراج )
. لثه . (فرهنگ فارسی معین )
- :
- ترا در هر بن دندان بود لذت خداوندت
- به هر نانی که گردانی ز هر حالت خبر دارد.
- ناصرخسرو.
- چون گذشت از لب او ریخت بچاه ذقنش
- آب حیوان بخدا در بن آن دندان است .
علی خراسانی (از آنندراج )
- .
|| بیخ دندان . (فرهنگ فارسی معین )
- .
- از بن دندان ؛ کنایه از انقیاد و فرمانبرداری و اطاعت . با کمال اطاعت . با کمال انقیاد. (فرهنگ فارسی معین )
- از بن دندان قلعت ها را به کوتوال های امیر سپرد. (تاریخ بیهقی چ ادیب ص 114)
. او از سر اضطرار و بن دندان خدمت مستنصر را کمر بست . (ترجمه ٔ تاریخ یمینی )
- .
- || رغبت تمام . با کمال رغبت . با کمال میل . از صمیم قلب . از ته دل . (فرهنگ فارسی معین )
- :
- دگر چون بندگان آیند خدمت را میان بسته
- گرامی دارشان کان آمدن هست از بن دندان .
- فرخی .
- خورشید زد علامت دولت ببام تو
- تا گشت دولت از بن دندان غلام تو.
- منوچهری .
- پادشاهی یافتستی بر نبات و بر ستور
- هرچه گویی آن کنند آن از بن دندان کنند.
ناصرخسرو (دیوان چ تقوی ص 106)
- .
- گر نهنگ حکم حق بر جان ما دندان زند
- ما به پیش خدمت او از بن دندان شویم .
- سنایی .
- دندانه ٔ هر قصری پندی دهدت نونو
- پند سر دندانه بشنو ز بن دندان .
- خاقانی .
- از بن دندان خواهم که جگر هم بخورم
- چه کنم چون سردندان بجگر می نرسد.
- خاقانی .
- بعون و عصمت حق دولتت چنان بادا
- که چرخ از بن دندان شود مسخر او.
- ظهیرالدین فاریابی .
- ازبن دندان سر دندان گرفت
داد بشکرانه کم آن گرفت .