پرش به محتوا

تلنگ

از ویکی‌واژه

فارسی

[ویرایش]

(تَ لَ)

تِلِنْگ :(teleng)در گویش گنابادی یعنی صدا کردن چیزی ،یعنی صدا کردن چیزی ، یادآوری کردن موضوعی ، هشدار دادن ،، متوجه کردن کسی به کاری یا واقعه ای

اسم

[ویرایش]
  1. میوه‌ای است شبیه به شفتالو.

منابع

[ویرایش]
  • فرهنگ لغت معین

(تِ لِ)

  1. بشکن.

منابع

[ویرایش]
  • فرهنگ لغت معین

(تُ لَ)

اسم

[ویرایش]
  1. نیاز، ضرورت.
  2. میل، خواهش.

منابع

[ویرایش]
  • فرهنگ لغت معین