خِربزه
ظاهر
فارسی
[ویرایش]
ریشه لغت
[ویرایش]- دهششده به فارسی: خربزه
آوایش
[ویرایش]- /خِربِزهَ/
اسم
[ویرایش]خَربِزهَ
استعاره
[ویرایش]- یک مثل قدیمی و پندآموز میگوید: خربزه در مقام شاه است و انگور در مقام پادشاه.
منابع
[ویرایش]- فرهنگ شمس
پانویس
[ویرایش]- ↑ ریشه خَربزه از خِربزع بوده و این اصطلاح اخیر بر حَسَب اتفاق ابداع شده است. چون مردم این سرزمین سابقه چند هزار ساله در تولید اقلام کشاوزری بویژه هندوانه و خربزه داشته و دارند. بوته خربزه وقتی رشد در کف زمین مینماید. مانند انجیر از بیخ هر برگ آن یک دانه میوه خربزه یعنی خرچع رو به رشد میکند. به تشخیص کارشناس قدیم زراعت باید همه غُل و بچها چیده فقط یکی در هر بازو که دو بازو هست، باقی بماند. اما ریز و درشت خربزههای نارس یا خِرچع وقتی کنده شد، برای تعارف یا نوبر با خورجین برای دوستان و آشنایان ارسال میشد و هنگامی که کیسه یا خورجین پر در حیاط خانه واژگون میشد با صدای خِر همراه بود که همین ریزش و صدای بوجود آمده را خِربِزع یعنی ریخته شده به خانه ما نامیدهاند.