شاش
ظاهر
فارسی
[ویرایش]ریشهشناسی
اوستایی و پهلوی
اسم
[ویرایش]- ادرار، بول. ؛ ~ کسی کف کردن کنایه از: بالغ شدن و جنس مخالف طلبیدن.
- ریشهشناسی شاش / شاشیدن میآورم و پس از آن فهرست نهاییِ منابع معتبر را ــ فقط در سه حوزهٔ اوستایی، پهلوی و سانسکریت ــ جداگانه در انتهای متن قرار میدهم. --- جمعبندی نهایی ریشهشناسی «شاش / شاشیدن» ۱) ایرانی باستان (اوستایی و سپس پهلوی) اوستایی ریشهٔ šīč- / šič- معانی: «ریختن» «چکیدن» «تراوش / ترشح مایع» این ریشه در Altiranisches Wörterbuch بارثولومه و سایر دستورهای اوستایی بهصورت کاملاً معتبر ثبت شده است. معنای پایه ریزش مایع است. پهلوی (فارسی میانه) صورتهای معتبر: šēš- / šayš- : «چکیدن، ریختن» šēštan / šēxtan : «ریختن، پاشیدن» در متون مانوی و زرتشتی این افعال با معنای «ریختن/چکیدن» و نه «ادرار کردن» بهکار رفتهاند. تغییر معنایی «ادرار کردن» تنها در فارسی نو و در سطح عامیانه پدید آمده است. مسیر تغییر آوایی Avestan šīč- → Middle Persian šēš- → New Persian šāš تغییرهای ī → ē → ā در تحول ایرانی غربی کاملاً طبیعی است. --- ۲) هندآریاییِ ودایی / سانسکریت ریشهٔ سانسکریت: सिच् (sic-) معانی: «ریختن، چکانیدن» «پاشیدن» «ترشح / جاری شدن مایع» این ریشه در فرهنگهای کلاسیک مانند Monier-Williams و KEWA/ EWA ثبت است. کاملاً روشن است که sic- و šič- هر دو بازماندهٔ یک ریشهٔ مشترک هندواروپاییاند. --- ۳) ریشهٔ مشترک هندواروپایی (PIE) ریشهٔ بازسازیشده: *seik- / *sik- معنی: «چکیدن، تراوش کردن، جاری شدن مایع» بازتابها: یونانی: ἰκμάς «رطوبت، نم» ژرمنی: انگلیسی کهن sigan «چکیدن»، و در مسیرهای معنایی دورتر «sink» (ریزش/فرو رفتن) بدینسان، حوزهٔ معنایی در تمام زبانها ریزش مایع / چکیدن است. --- ۴) تحلیل معنایی و تاریخی در ایرانی باستان: فقط معنای «ریختن/چکیدن مایع». در پهلوی: همان معنای باستانی ادامه دارد. در فارسی نو: معنای ثانوی «ادرار کردن» پدید آمده (توسعهٔ معنایی معمول در زبانها: گذار از «ریزش مایع» به «ادرار»). --- ۵) تمایز با ریشهٔ «شاریدن» «شاریدن» از ریشهٔ ایرانی šar- / šir- است که معنای اصلی آن «جاری شدن/ریختن» است. پس: šar- و šič- دو ریشهٔ مستقلاً ایرانیاند هردو در حوزهٔ معنایی «ریزش مایع» ولی از نظر تاریخی از دو ریشهٔ متفاوت PIE میآیند. --- --- فهرست نهایی منابع کتابی معتبر (فقط اوستایی، پهلوی و سانسکریت) الف) اوستایی و ایرانی باستان (Avestan / Old Iranian) (همه از منابع درجهاول دانشگاهی) 1. Bartholomae, Christian. Altiranisches Wörterbuch. 2. Hoffmann, Karl & Forssman, Bernhard. Avestische Laut- und Flexionslehre. 3. Reichelt, Hans. Awestisches Elementarbuch. 4. Skjærvø, Prods Oktor. Introduction to Avestan. 5. Mayrhofer, Manfred. Etymologisches Wörterbuch der altindoarischen Sprache. (برای مقایسهٔ ریشههای مشترک هندواروپایی) 6. Humbach, Helmut. The Gāthās of Zarathustra (با واژهنامه) 7. Kellens, Jean. Études Avestiques et Mazdéennes. 8. Narten, Johanna. Der Yasna Haptanghāiti. 9. Schmitt, Rüdiger. Compendium Linguarum Iranicarum. (برای دستگاه صوتی و ریشههای ایرانی باستان) 10. Tedesco, Paul. Dialektologie der altiranischen Sprachen. --- ب) پهلوی و فارسی میانه (Middle Persian / Pahlavi) 1. Mackenzie, D. N. A Concise Pahlavi Dictionary. 2. Nyberg, Henrik. A Manual of Pahlavi. 3. Durkin-Meisterernst, Desmond. Dictionary of Manichaean Middle Persian and Parthian. 4. Henning, W. B. Mitteliranische Manichaica. 5. Sundermann, Werner. Irano-Manichaica. 6. Tafazzoli, Ahmad. Middle Persian Grammar. 7. Macuch, Maria. Handbuch der mittelpersischen Sprache. 8. Gignoux, Philippe. La littérature pehlevie. --- پ) سانسکریت (Sanskrit / Vedic Indo-Aryan) 1. Monier-Williams, M. Sanskrit-English Dictionary. 2. Böhtlingk & Roth. Sanskrit-Wörterbuch (PW). 3. Macdonell, Arthur. A Sanskrit Dictionary. 4. V. S. Apte. The Practical Sanskrit-English Dictionary. 5. Whitney, William Dwight. The Roots of the Sanskrit Language. 6. Mayrhofer, Manfred. Kurzgefasstes Etymologisches Wörterbuch des Altindischen (KEWA). 7. Mayrhofer, Manfred. Etymologisches Wörterbuch des Altindischen (EWA). 8. Wackernagel & Debrunner. Altindische Grammatik. ---
منابع
[ویرایش]- فرهنگ لغت معین
زبان دیگر
[ویرایش]ریشهشناسی
عربی
اسم
[ویرایش]- شاش
- مواد زائدی که به صورت مایع از بدن دفع می شود.
- واژه شاش.( ع اِ ) عمامه. ( دیوان البسه مولانا نظام قاری ، فرهنگ دیوان ص 201 ). دستار. ( منتخب اللغات ) : از گلفتنت عقد نیاید بشماری تا بسته پیچ و شکن شیله و شاشی. نظام قاری ( دیوان البسه ص 113 ). منبع. لغت نامه دهخدا
- جمعبندی نهایی ریشهشناسی «شاش / شاشیدن» ۱) ایرانی باستان (اوستایی و سپس پهلوی) الف) اوستایی ریشه: šīč- / šič- معانی: ریختن چکیدن تراوش/ترشح مایع این ریشه در منابع اوستایی ازجمله Altiranisches Wörterbuch بارثولومه کاملاً معتبر ثبت شده و معنای پایهٔ آن «ریزش مایع» است. --- ب) پهلوی (فارسی میانه) صورتهای معتبر: šēš- / šayš- : «چکیدن، ریختن» šēštan / šēxtan : «ریختن، پاشیدن» در متون مانوی و زرتشتی صرفاً با معنی «ریختن/چکیدن» بهکار رفتهاند و معنای «ادرار کردن» هنوز پدید نشده بوده است. معنای «ادرار کردن» تنها در فارسی نو و بهصورت عامیانه ایجاد شده است. --- مسیر تغییر آوایی Avestan šīč- → Middle Persian šēš- → New Persian šāš تغییرهای ī → ē → ā در تحول زبانهای ایرانیِ غربی طبیعی و شناختهشده است. --- ۲) هندآریاییِ ودایی / سانسکریت ریشه: सिच् (sic-) معانی: ریختن، چکانیدن پاشیدن تراوش/جاری شدن مایع این ریشه در منابع معتبر سانسکریت همچون Monier-Williams و KEWA/EWA ثبت است و با ریشهٔ ایرانی šič- همریشه است. --- ۳) ریشهٔ مشترک هندواروپایی (PIE) ریشهٔ بازسازیشده: *seik- / *sik- معنی: «چکیدن، تراوش کردن، جاری شدن مایع» بازتابها: یونانی: ἰκμάς «رطوبت» ژرمنی: انگلیسی کهن sigan «چکیدن» (همخانواده با sink) دامنهٔ معنایی در سراسر خانوادهٔ زبانها «چکیدن/ریزش مایع» است. --- ۴) تحلیل تاریخی ـ معنایی در ایرانی باستان: تنها «ریختن/چکیدن». در پهلوی: همان معنای اصلی حفظ شده است. در فارسی نو: افزودهشدن معنای ثانوی «ادرار کردن» از طریق توسعهٔ معنایی معمول (از «ریزش مایع» به «ادرار»). --- ۵) تفاوت با ریشهٔ «شاریدن» «شاریدن» از ریشهٔ šar- / šir- است، با معنی «جاری شدن/ریختن». پس: šar- و šič- دو ریشهٔ مستقل ایرانیاند، هر دو با مفهوم «ریزش مایع»، اما از دو ریشهٔ متفاوت هندواروپایی میآیند. --- تمایز مهم: شاشِ فارسی (ادرار) ≠ شاشِ عربی (عمامه) در عربی «شاش» کاملاً واژهای جداگانه است و هیچ پیوندی با ریشهٔ ایرانی ندارد. مدخل عربی (از دهخدا / منابع عربی قدیم) شاش (ع.) معنی: «عمامه، دستار» شاهد: «از گلفتنت عقد نیاید بشماری / تا بسته پیچ و شکن شیله و شاشی» (دیوان البسهٔ نظام قاری) این «شاش» عربی از ریشهٔ ایرانیِ «شاشیدن» نیست. منشأ آن متفاوت است و در حوزهٔ پوشاک عربی و اسلامی بهکار رفته است. --- فهرست نهایی منابع کتابی معتبر (فقط حوزههای اوستایی، پهلوی و سانسکریت) --- الف) اوستایی و ایرانی باستان (Avestan / Old Iranian) 1. Bartholomae, Christian. Altiranisches Wörterbuch. 2. Hoffmann, Karl & Forssman, Bernhard. Avestische Laut- und Flexionslehre. 3. Reichelt, Hans. Awestisches Elementarbuch. 4. Skjærvø, Prods Oktor. Introduction to Avestan. 5. Mayrhofer, Manfred. Etymologisches Wörterbuch der altindoarischen Sprache. 6. Humbach, Helmut. The Gāthās of Zarathustra. 7. Kellens, Jean. Études Avestiques et Mazdéennes. 8. Narten, Johanna. Der Yasna Haptanghāiti. 9. Schmitt, Rüdiger. Compendium Linguarum Iranicarum. 10. Tedesco, Paul. Dialektologie der altiranischen Sprachen. --- ب) پهلوی و فارسی میانه (Middle Persian / Pahlavi) 1. Mackenzie, D. N. A Concise Pahlavi Dictionary. 2. Nyberg, Henrik. A Manual of Pahlavi. 3. Durkin-Meisterernst, Desmond. Dictionary of Manichaean Middle Persian and Parthian. 4. Henning, W. B. Mitteliranische Manichaica. 5. Sundermann, Werner. Irano-Manichaica. 6. Tafazzoli, Ahmad. Middle Persian Grammar. 7. Macuch, Maria. Handbuch der mittelpersischen Sprache. 8. Gignoux, Philippe. La littérature pehlevie. --- پ) سانسکریت (Sanskrit / Vedic) 1. Monier-Williams, M. Sanskrit-English Dictionary. 2. Böhtlingk & Roth. Sanskrit-Wörterbuch (PW). 3. Macdonell, Arthur. A Sanskrit Dictionary. 4. Apte, V. S. The Practical Sanskrit-English Dictionary. 5. Whitney, William Dwight. The Roots of the Sanskrit Language. 6. Mayrhofer, Manfred. Kurzgefasstes Etymologisches Wörterbuch des Altindischen (KEWA). 7. Mayrhofer, Manfred. Etymologisches Wörterbuch des Altindischen (EWA). 8. Wackernagel & Debrunner. Altindische Grammatik. ---
منابع.
منبع. لغت نامه دهخدا
برگردانها
[ویرایش]- انگلیسی
- urine