کوس
ظاهر
(تغییرمسیر از كوس)
کوس
ریشهشناسی
پهلوی و سانسکریت
آوایش
[ویرایش]- /کوس/
اسم
[ویرایش]کوس
- کوب، ضربه، دُهل، طبل بزرگ در شاهنامه.
- سپردی مرا کوس و پرده سرا/ به پیش سپه بر ببودن به پای «فردوسی»
- گوشه جامه و گلیم و پلاس که از گوشهای دیگر درازتر باشد.
- از فارسی میانه کوست «کنار؛ ناحیه». احتمالاً از سغدی کووس.
- بسیار خوب 🌿 بیایید واژههای «کوس» و «کوسه» را از دید ریشهشناسی (اتیمولوژی) بررسی کنیم بر پایهی منابع فارسی، اوستایی، پهلوی و سانسکریت، و نیز آنچه در لغتنامهٔ دهخدا و دیگر فرهنگها آمده است. --- 🪶 ریشهشناسی دو واژه: «کوس» و «کوسه» --- ۱. واژهٔ «کوس» ۱.۱. معنای «طبل رزمی» معنا: طبل بزرگ جنگی یا رزمی. نمونه در متون: > چو کوس جنگ برآورد... (شاهنامه، فردوسی) ریشهشناسی: در فارسی میانه (پهلوی)، واژهای بهصورت kōs یا kūs به معنای «طبل» وجود داشته است. این واژه در فارسی نو ادامه یافته و بهویژه در متون حماسی، رزمی و درباری کاربرد یافته است. از دیدگاه ریشهشناسی، از ریشهی فعلی ایرانی kuš- / kūf- (کوبیدن، زدن) گرفته شده است، که با فعل فارسی «کوبیدن» و «کوفیدن» همریشه است. مقایسه تطبیقی: اوستایی: فعل kauša- «زدن، کوبیدن» (← kauš- در ریشهی هند و ایرانی). در فارسی میانه: kūftan ← کوفتن. در فارسی نو: کوس ← طبل (از ابزار کوفتن و کوبیدن). 📚 منابع: دهخدا، لغتنامه، ذیل «کوس» ح. س. نیبرگ، Lexicon Pahlavicum, 1934 دارمستتر (Darmesteter), Études iraniennes, 1883 هنینگ (Henning), Middle Persian Texts, 1958 MacKenzie, A Concise Pahlavi Dictionary, 1971 --- ۱.۲. معنای «واحد مسافت» معنا: واحدی از اندازهگیری راه، تقریباً برابر با ۲ تا ۳ کیلومتر. در متون فارسی: > از اینجا تا تبریز ده دوازده کوس است. (مجملالتواریخ و القصص) ریشهشناسی: از سانسکریت krośa (क्रोश) به معنی «فاصلهای که فریاد شنیده میشود». از ریشهی سانسکریت kr̥ś / kruś = فریاد زدن، بانگ زدن. در زبانهای هندواروپایی: ḱlew- (شنیدن) و kru- (فریاد زدن) مرتبطاند. این واژه از طریق تماسهای فرهنگی ایران و هند در دورههای باستان (دورهی ساسانی و پس از آن) وارد فارسی میانه و فارسی نو شده است. 📚 منابع: Monier-Williams, Sanskrit-English Dictionary, s.v. krośa برهان قاطع، ذیل «کوس» دهخدا، لغتنامه، ذیل «کوس» Mayrhofer, Kurzgefasstes etymologisches Wörterbuch des Altindischen, Bd. 1, s.v. krośa بارتولومه، Altiranisches Wörterbuch, 1904 --- ۲. واژهٔ «کوسه» ۲.۱. معنای «مرد بیریش» معنا: مردی که ریش ندارد یا نتواند بَرآورد. در متون: > کوسهوار خندان و بیریش. ریشهشناسی: در فارسی میانه صورتهایی مانند kōsag یا kūsak به معنای «بیریش» آمده است. از ریشهی صفت kūs به معنی «صاف، بیمو» (← مقایسه شود با kūf، kūš در گویشهای ایرانی). پسوند -ه / -ak برای صفتسازی یا نسبتسازی. بنابراین، «کوسه» بهمعنیِ «صافچهره» یا «بیمو» بوده است. 📚 منابع: MacKenzie, Concise Pahlavi Dictionary, s.v. kōsak دهخدا، لغتنامه، ذیل «کوسه» برهان قاطع، ذیل «کوسه» Dehkhoda, Loghatnameh, entry “Kuseh” --- ۲.۲. معنای «ماهی کوسه» معنا: نوعی ماهی دریا (shark). ریشهشناسی: در فارسی از همان صفت «کوسه» (بیمو، صاف) گرفته شده است؛ اشاره به پوست زبر و بیپولک این ماهی. از فارسی به دیگر زبانها (مانند ترکی و عربی) راه یافته است: ترکی: kose balığı عربی: سمک كوسة (وامگرفته از فارسی). بنابراین، معنای ماهی از صفت انسانی گسترش معنایی یافته است. 📚 منابع: دهخدا، لغتنامه، ذیل «کوسه» Steingass, Persian-English Dictionary, s.v. Kuseh Haebler, Persisch-Deutsches Wörterbuch, 1961 Doerfer, Türkische und mongolische Elemente im Neupersischen, Bd. II, 1963 --- 🪶 جمعبندی ریشهشناختی واژه معنا ریشه زبان مبدأ یادداشت کوس طبل جنگی ایرانی (از kuš / kūf = کوبیدن) فارسی میانه / پهلوی بومیِ ایرانی کوس واحد مسافت krośa = «فاصله فریاد» سانسکریت وامواژه از هند باستان کوسه مرد بیریش ایرانی (kūs = صاف، بیمو) فارسی میانه واژه اصیل ایرانی کوسه (ماهی) ماهی دریا (shark) ایرانی (از صفت کوسه = صافچهره) فارسی نو توسعهٔ معنایی در فارسی --- 📖 منابع و مآخذ 1. لغتنامه دهخدا، ذیل «کوس» و «کوسه» 2. برهان قاطع (چاپ مدرس رضوی) 3. MacKenzie, A Concise Pahlavi Dictionary, London, 1971 4. Monier-Williams, A Sanskrit-English Dictionary, Oxford, 1899 5. Mayrhofer, Etymologisches Wörterbuch des Altindischen, Heidelberg, 1956–1976 6. Henning, Mittelpersische Texte, 1958 7. Darmesteter, Études Iraniennes, 1883 8. Steingass, A Comprehensive Persian-English Dictionary, 1892 9. Doerfer, Türkische und mongolische Elemente im Neupersischen, 1963 ---
برگردانها
[ویرایش]| ترجمه | ||||||||
|---|---|---|---|---|---|---|---|---|
منابع
[ویرایش]- فرهنگ لغت معین/ فرهنگ شمس/ شاهنامه: ISBN 964-5566-35-5
کوس