ماسیدن
ظاهر
(تغییرمسیر از ماسيدن)
فارسی
[ویرایش](دَ)
ریشهشناسی
اوستایی و پهلوی
اسم
- واژه «ماسیدن» دقیقاً از ریشهٔ «ماس» (= آماس، ورم) در فارسی گرفته شده است و از نظر زبانشناسی کاملاً قابل توضیح است. --- 🔹 تحلیل ریشهای «ماس / ماسیدن» ماسیدن از ماس ساخته شده است. و ماس صورت کوتاهشده و تخفیفیافتهٔ آماس است. آماس ← پهلوی āmās ← اوستایی maŋh- / maṅs- بهمعنای: «ورم، پفکردگی، برجستگی، بادکردگی» 🔸 ساخت فعل «ماسیدن» الگوی فعلسازی: اسم + یدن → فعل حالت/شدن نمونهها: خسته → خستیدن زار → زاریدن لک → لکیدن ماس → ماسیدن بنابراین: ماس + یدن → ماسیدن معنا: «ورمکردن، پفکردن، سفت/غلیظشدن، بستهشدن (مایع)» که کاملاً همان معنای ریشهٔ اوستایی maŋh- را حفظ میکند. --- 📚 منابع معتبر کتابی (همگی چاپشده، دانشگاهی و استاندارد در پژوهش ایرانشناسی) ۱) زبان اوستایی و ریشهٔ maŋh- Bartholomae, Christian. Altiranisches Wörterbuch. Strassburg, 1904. (قدرت استنادی بسیار بالا؛ مدخل maŋh-) Mayrhofer, Manfred. Etymologisches Wörterbuch des Altindoarischen (EWAia). (بحث دربارهٔ ریشهٔ هندواروپایی menǵʰ- «ورم/برآمدن») Hoffmann, Karl & Narten, Johanna. Der Sassanidische Archetypus des Avesta. --- ۲) پهلوی / فارسی میانه MacKenzie, D. N. A Concise Pahlavi Dictionary. Oxford, 1971. (مدخل āmās: «ورم، بادکردگی») Nyberg, H. S. A Manual of Pahlavi. Henning, W. B. Mitteliranische Manichaica. --- ۳) فارسی نو / فرهنگنویسی معتبر لغتنامهٔ دهخدا – مدخلهای «آماس»، «ماس»، «ماسیدن» فرهنگ معین – مدخلهای مربوط فرهنگ بزرگ سخن، حسن انوری – تحلیل ریشهٔ ایرانی «آماس» فرهنگ فارسیِ مصحّح (دهخدا / دامنۀ فردوسی) --- ۴) زبانشناسی تاریخی ایرانی Skjærvø, Prods O. An Introduction to Old Iranian. Schmitt, R. Compendium Linguarum Iranicarum. Gilbert Lazard. La Langue des plus anciens monuments de la prose persane. --- ۵) هندواروپایی / تطبیقی Julius Pokorny. Indogermanisches Etymologisches Wörterbuch. Lubotsky, Alexander. Indo-Iranian Etymological Dictionary (IIED). --- ۶) ساختواژه و فعلسازی فارسی Ulrich Schapka. Morphologie der Neupersischen Verben. Gilbert Lazard. Grammaire du persan contemporain. حسن انوری. دستور زبان فارسی. ---
مصدر لازم
[ویرایش]- منجمد شدن، سفت شدن.
- صورت گرفتن، تحقق یافتن.
(عا.)
- فایده داشتن.
منابع
[ویرایش]- فرهنگ لغت معین
برگردانها
[ویرایش]- انگلیسی
- jell