مخ

از ویکی‌واژه
پرش به ناوبری پرش به جستجو

(مُ خّ)

عربی[ویرایش]

اسم[ویرایش]

  1. مغز، مغز

فارسی[ویرایش]

ریشه‌شناسی[ویرایش]

  1. دو نیم کرة مغزی را گویند که قسمتی از دستگاه مرکزی اعصاب است و در کاسة سر و در قسمت بالا و جلو آن قرار گرفته‌

استعاره[ویرایش]

  1. اصل میانة هر چیز. ؛ ~ کسی را خوردن (کن.)

با گفتگوی زیاد او را خسته کردن. ؛~ کسی سوت کشیدن (کن.)

  1. دچار شگفتی شدن.

منابع[ویرایش]

  • فرهنگ لغت معین

(مُ)

اسم[ویرایش]

  1. زنبور.
  2. آتش.

منابع[ویرایش]

  • فرهنگ لغت معین

(~.)

اسم[ویرایش]

  1. لگام سنگین که بر اسب یا استر سرکش بزنند.
  2. بید (حشره)

منابع[ویرایش]

  • فرهنگ لغت معین

برگردان‌ها[ویرایش]

انگلیسی
marrow