پرش به محتوا

پِس

از ویکی‌واژه

فارسی

[ویرایش]

ریشه لغت

[ویرایش]
  • دهش‌شده به فارسی: پس

دهش‌شده به پهلوی: پُس

آوایش

[ویرایش]
  • /پِس/

صفت نسبی بهاری

[ویرایش]

پِس

  1. مترادف چسو در فارسی، بی‌عرضه، تنبل و مانند آنها.[۱]
  2. پِسْ: در گویش گنابادی یعنی دارایی، ثروت، مال، اندوخته، پول.

منابع

[ویرایش]
  • فرهنگ شمس

پانویس

[ویرایش]
  1. گویش بهاری مفعول، زیر قرار گرفتن با کوچکترین اشاره‌، پِس‌طئوق یعنی مرغ مطیع و رام.