چیز
ظاهر
(تغییرمسیر از چيز)
فارسی
[ویرایش]ریشهشناسی
[ویرایش]- اوستایی و پهلوی و پارسی باستان
اسم
[ویرایش]چیز واژه است فارسی که می تواند به شمار همه واژه ها معنی داشته باشد. چیز در معنی اصلی معادل that , thing در انگلیسی است ولی بسی معانی دیگر که می رساند و توان گفت به بیشتر چیزها اطلاق می شود. به نوعی نکره ترین کلمه پارسی و معادل عربی آن شیء است. هرگاه بخواهند بخاطر نزاکت از نام پدیده ای بپرهیزند "چیز" کار گیرند که در این حالت معادل عربی آن "هن" است.
- شی ء.
- خواسته، دارایی. ؛~ خور کردن کسی مخفیانه دارو یا خوارکی را که خاصیت جادویی داشته باشد به کسی خوراندن.
- ریشهیابی واژه «چیز» را در اوستایی، پهلوی، فارسی باستان و سانسکریت ارائه کنیم. متن پیشنهادی به شکل زیر است: --- ریشهیابی واژهی «چیز» /čīz/ در زبان فارسی ۱. اوستایی و پهلوی: در پهلوی، واژهی čiš ثبت شده است. در پارسی باستان، شکل آن به صورت čišciy یا čitciy دیده میشود. معنای اصلی این واژه در اوستایی و پهلوی «هر بودنی که چه نمایان باشد و چه پنهان» بوده است؛ یعنی اشاره به «وجود» یا «چیزی» بدون محدودیت خاص. ۲. تأثیر بر زبانهای دیگر: در عربی و زبانهای اسلامی، واژهی شیء (شئی) برگرفته از همان ریشهی ایرانی است. این نشان میدهد که مفهوم «چیز» یا «وجود یک چیز» از ایران باستان به زبانهای دیگر منتقل شده است. ۳. ریشههای هندواروپایی: ریشهی این واژه در سانسکریت نیز قابل مشاهده است: واژهی ciṣ به معنای «چیزی که وجود دارد» یا «وجود داشتن» که به معنای مشترک هندواروپایی برمیگردد. این شباهت نشاندهندهی استمراری معنایی و واجی در شاخههای مختلف زبانهای باستانی هندواروپایی است. ۴. نتیجهگیری: واژهی «چیز» یک واژهی کاملاً ایرانی و باستانی است که هم در اوستایی و پهلوی وجود داشته و بعدها در پارسی میانه و فارسی نو به شکل «چیز» ادامه یافته است. همچنین این واژه در زبانهای همجوار مانند عربی نیز با همان معنای اصلی «چیزی که وجود دارد» وارد شده است. --- منابع معتبر کتابی: 1. Pahlavi Texts, E. W. West, Oxford University Press, 1886–1892. (برای پهلوی) 2. Bartholomae, Franz. Altiranisches Wörterbuch. Heidelberg: 1904. (برای پارسی باستان و اوستایی) 3. Darmesteter, James. The Zend-Avesta. Paris: 1880. (برای اوستایی) 4. Macdonell, Arthur Anthony. A Sanskrit-English Dictionary. Oxford: 1893. (برای ریشههای سانسکریت) 5. Pahlavi and Persian Dictionaries (فرهنگ پاشنگ) – ثبت ریشه و معنای واژههای باستانی ایرانی. ---
منابع
[ویرایش]- فرهنگ لغت معین
برگردانها
[ویرایش]
|
- ایتالیایی
اسم
[ویرایش]اسم
[ویرایش]- انگلیسی
- widget
- thingummy
- thing
- stuff
- res
- odds and ends
- nip
- matter
- article
- wow
- whited
- wherewith
- whereunto
- weight
- weft
- wealthy
- weakish
- waterish
- verity
- vacuity
- uncertainty
- tubularity
- trifle
- topper
- tinker's damn
- tinker's dam
- tidbit
- throw away
- spray
- snippet
- slime
- sidepiece
- shiner
- shaving
- seventeen
- seven
- scrag
- scissors
- same
- rudiment
- rondure
- roll
- requisite
- rehash
- rarity
- quiz
- possibility
- pinpoint
- percept
- peach
- overbalance
- ounce
- oriflamme
- odorant
- oddment
- object
- novelty
- notable
- nine
- miracle
- marvel
- mare's nest
- loadstone
- liquid
- latticework
- labyrinth
- jim dandy
- it
- integer
- innovation
- inlay
- imitation
- heptad
- hear say
- halidome
- halidom
- guff
- growth
- goody
- gewgaw
- freak
- fraying
- fragrance
- flint
- fixture
- find
- fillip
- fewtrils
- eyesore
- eye catcher
- everything
- ephemera
- edible
- desideratum
- delectableness
- delectability
- curve
- curiosity
- cumber
- congelation