کلک

از ویکی‌واژه
پرش به ناوبری پرش به جستجو

فارسی[ویرایش]

ریشه لغت[ویرایش]

  • فارسی

آوایش[ویرایش]

  • /کَلَک/

Nuvola apps bookcase2.png اسم[ویرایش]

کلک

  1. فن، حقه، استعداد‌.
    کلک از دو بخش کَ - لَک شکل گرفته، اگر کَی‌لک تلقی نماییم آنوقت ترفند شاهانه، فن شاهانه مفهوم خواهد داشت.
  2. چیزی شبیه قایق ساخته شده با چوب و تخته و چند خیک باد کرده.
  3. قایقی است که از به هم پیوستن چند قطعه چوب، نی یا الوار ساخته می‌شود، گاه چند مشک پر از هوا نیز به زیر آن می‌بندند.
  4. (عامیانه): حیله، فریب، نیرنگ، نیش.
  5. (عامیانه): بغل، آغوش.
  6. پیزر، بردی‌.

ریشه شناسی۲[ویرایش]

  • /کِلْک/
  1. خامه، قلم، انگشت.
  2. در گویش تونی و گویش گنابادی به انگشت کوچک دست و پا گویند ، زکاوت ، تیزهوشی ، زرنگی ، هوش.

Nuvola apps bookcase2.png صفت[ویرایش]

  • /کِلْک/
  1. شوم، نامبارک.
  2. چهار دندان تیز درنداگان.
  3. ناب.
ریشه شناسی۳[ویرایش]
  • /کِلِک/
  1. انگشت کوچک، خنصر.
  2. بوم، کوف.
  3. کلیک.

زبان دیگر[ویرایش]

  • ترکی
  1. نوعی ویژه از منقل، آتشدان.

Ambox notice.png مثال[ویرایش]

  1. کَلَک: با حیله و فریب کسی را کندن، کسی را از میان برداشتن. کسی را با توطئه از کار برکنار کردن.
  2. کَلَک مرغابی: ترفند بسیار زیرکانه.

––––

برگردان‌ها[ویرایش]

منابع[ویرایش]

  • فرهنگ لغت معین
  • فرهنگ بزرگ سخن