گل انداختن
ظاهر
فارسی
[ویرایش]ریشه لغت
[ویرایش]- فارسی
آوایش
[ویرایش]- /گُل/اَنداختن/
مصدر فعل لازم
[ویرایش]گل (مجاز)
- (گفتگو): کاملاً سرخ شدنِ زغال و مانند آن. گرم شدن.
- (مجاز): سرخ و برافرخته شدن چنانکه صورت وگونه.
- کشیدن و دوختن نقش یا طرحی، بویژه نقش یا طرحی به شکل گل بر روی پارچه.
- با پارچه بر روی سطح صیقلی مانند کاشی، موزاییک، و آیینه حلقههایی به شکل گل ایجاد کردن. نقش انداختن.
- (مجاز): گل کردن.
- (مجاز): سرخ شدن و لکهلکه شدن پوست، تاول زدن.
منابع
[ویرایش]- فرهنگ بزرگ سخن/ فرهنگ لغت معین