گونِه
ظاهر
فارسی
[ویرایش]ریشه لغت
[ویرایش]- دهششده به پهلوی: گونه
آوایش
[ویرایش]- /گونِه/
اسم مرکب
[ویرایش]گونه
- مترادف هوو در زبان فارسی، زنی که پس از زن اوّل به عقد شوهر درآید. ضد، رقیب. آیینهدق در گویش بهاری.
- رقیب هر کاری، حریف یا ضد هر چیزی؛ حتی برادران یا خواهران دوقلو. گونه در واقع سیاه کردن روزگار کسی بطور غیر عمد.
- گونه گهَ لِد بِلهَ سی چه.
- آیینه دق آمده براش.
- گونه گهَ لِد بِلهَ سی چه.
اسم
[ویرایش]گونه
واژههای مشتق شده
[ویرایش]منابع
[ویرایش]- فرهنگ شمس