پرش به محتوا

گونِه

از ویکی‌واژه

فارسی

[ویرایش]

ریشه‌ لغت

[ویرایش]
  • دهش‌شده به پهلوی: گونه

آوایش

[ویرایش]
  • /گونِه/

اسم مرکب

[ویرایش]

گونه

  1. مترادف هوو در زبان فارسی، زنی که پس از زن اوّل به عقد شوهر درآید. ضد، رقیب. آیینه‌دق در گویش بهاری.
  2. رقیب هر کاری، حریف یا ضد هر چیزی؛ حتی برادران یا خواهران دوقلو. گونه در واقع سیاه کردن روزگار کسی بطور غیر عمد.
    گونه گهَ لِد بِلهَ سی چه.
    آیینه دق آمده براش.

اسم

[ویرایش]

گونه

  1. مترادف گونی و کیسه مناسب برای پیاز، سیب‌زمینی و مانند آنها.

واژه‌های مشتق شده

[ویرایش]

منابع

[ویرایش]
  • فرهنگ شمس