آبدار

از ویکی‌واژه
پرش به ناوبری پرش به جستجو

فارسی[ویرایش]

صفت[ویرایش]

  1. آبدار باشی، ساقی.
  2. گیاه و میوة پرآب.
  3. تیز، برُنده.
  4. فصیح و روان.
  5. سخت، محکم، غلیظ. صفتی برای دشنام، سیلی.

منابع[ویرایش]

  • فرهنگ لغت معین

صفت[ویرایش]

  1. آبدار

آوایش[ویرایش]

[ābdār]

برگردان‌ها[ویرایش]

انگلیسی
watery