پرش به محتوا

ابر

از ویکی‌واژه

ابر (Cloud or Sponge) و اَبَر(Super)

[ویرایش]

Two different words with different pronounciation

۲واژه مختلف با اعراب مختلف

فارسی

[ویرایش]

واژه‌شناسی

[ویرایش]

پهلوی

مشتق بر چون بر آسمان قرار داره (از دایرةالمعارف جاوید و دیدگاه‌های زبان‌شناسی جاوید به تاریخ نگارش ۴۰۰/۱۲/۲۷).

آوایش

[ویرایش]
  • /اَبْر/

اسم

[ویرایش]

اَبر

۱) توده غلیظ قابل‌مشاهده بخار (و احیانا" سایر گازها) در آسمان که بعلت قطرات آب یا ذرات یخ معلق درون بخار (در حال میعان) قابل‌مشاهده‌اند و از آن‌ باران، برف و تگرگ می‌بارد (نزولات آسمانی) بعبارتی محصول ابر نزولات‌آسمانی و خود ابر و نزولات آسمانی در هواشناسی پدیده جوی هستند.

همچنین نام روستا (نزدیک شاهرود و مجاور جنگل ابر)

۲) اسفنج مصنوعی (Sponge, Pad, Foam) با ویژگی تخلخل و الاستیسیته (هم الاستیک یا قابل‌ارتجاع هم متخلخل) بصورت قطعه‌ای جهت شستشو و تمیزکردن و جذب آب از سطوح (ابر سفره و...) و بصورت سطح حجیم جهت نرمی و فروروندگی در رختخواب و مبل و صندلی: ابری. در واقع بخاطر تخلخل و فروروندگی ما فارسی‌زبانان به ابر تشبیهش‌کردیم و انگلیسی‌زبانان به اسفنج.

مشابهات و انواع ابر

[ویرایش]

استراتوس

استراتوکومولوس

اسفنج

اسکاچ

بخار

پد

پدیده‌های جوی

جاذب‌الرطوبه (مواد)

سحاب

سیروس

غبار

فوم

قابل‌ارتجاع (مواد الاستیک)

کمتریل

ماماتوس

متخلخل (اجسام)

مه

میغ

نیمبوس

یونولیت

مشتقات

[ویرایش]

ابر الکترونی: الکترونها در نقاطی دور هسته اتم چون بسرعت در حرکتند انگار هر لحظه در کل فضا حضور دارند و این حضور در هر لحظه به ابر تشبیه شده.

ابر باران‌زا: مولد باران مثل ابر بهاری و استراتوس.

ابر بهاری: مولد باران سنگین گذرا؛ استعاره:

همچون ابر بهاری گریست.

تشبیه زیر گریه زدن به ابر بهاری که ناگهان می‌باره.

ابر پاشنه: پد پاشنه، قطعه‌ابری (البته امروزه ماده ابرمانند) داخل‌کفش در ناحیه پاشنه بخاطر پاشنه‌درد.

ابر پشته‌ای: کومولوس

ابر سیاه: میغ، ابر بهاری تیره (تا حدودی تاریک‌کننده) مولد باران سنگین‌تر یا تگرگ با یا بدون آذرخش.

ابر کومه‌ای و کوهه‌ای: کومولوس

ابر گسترده: استراتوس

ابر متان (نامرئی): تجمع متان بعلت انباشت زباله با اثر گلخانه‌ای بسیار شدیدتر از گاز کربنیک

ابر مصنوعی

ابر ئیدروژنی: از مراحل جهان کائنات طبق نظریه انفجار بزرگ.

ابر و باد (بیت معروف سعدی در ترغیب شکرگزاری):

ابر و باد و مه و خورشید و فلک در کارند

تا تو نانی به‌کف‌آری و به غفلت نخوری

ابرآمایی

ابران

ابربین

ابرساز

ابرشناسی

ابرمانند

ابری

بارورسازی ابر: ابرآمایی

جنگل ابر

پیشوند

[ویرایش]

اَبَر پیشوند فارسی به معنی برتر، بزرگتر و عظیم و مهم.

مشتقات

[ویرایش]

ابربدهکار

ابررایانه

ابرسازه

ابرغول

ابرفرض

ابرقدرت

ابرقو

ابرکامپیوتر

ابرکوه

ابرمرد

ابرنواختر


برگردان‌ها

[ویرایش]

منابع

[ویرایش]

فرهنگ بزرگ سخن

فرهنگ لغت معین

دائرةالمعارف جاوید و دیدگاه‌های زبان‌شناسی جاوید