اسفناج
ظاهر
فارسی
[ویرایش]
ریشه لغت
[ویرایش]- فارسی
آوایش
[ویرایش]- /اِسفِناج/
اسم
[ویرایش]اسفناج (گیاهی)
- گیاهی است یک ساله دارای برگهای پهن و ساقههای سست و نازک، در پختن آش و پارهای از غذاها مورد ا ستفاده قرار میگیرد. اسپناخ، سپاناخ، اسپناج، اسپاناج.
- گياهی است سر دسته گياهان تيره اسفناجيان جزو دو لپه ييهای بی برگ گلهای آن خوشهای سبز رنگ و کوچک دارای ۵ پرچم و ۵ کاسبرگ بهم چسبيده است. اسفناج رومی
- گياهی است از تيره سدابيان از نوع کواچها دارای انواع مختلف . گياه مذکور پايا و پر شاخه و با ساقه چوبی و داراي تيغهای درشت بلند و برگهای دراز نوک تيز است
- سلمه يا اسفناج صحرایی. گياهی از تيره اسفناجيان از جنس سلقها که جوانههای جوان آن مانند مارچوبه مصرف ميشود.
استعاره
[ویرایش]- اسفناج سبز شده از کله کسی: تعجب شدید به کسی دست دادن.
| ترجمه | ||||||||
|---|---|---|---|---|---|---|---|---|
منابع
[ویرایش]- فرهنگ بزرگ سخن