پرش به محتوا

اسفناج

از ویکی‌واژه

فارسی

[ویرایش]

ریشه‌ لغت

[ویرایش]
  • فارسی

آوایش

[ویرایش]
  • /اِسفِناج/

اسم

[ویرایش]

اسفناج (گیاهی)

  1. گیاهی است یک ساله دارای برگ‌های پهن و ساقه‌های سست و نازک، در پختن آش و پاره‌ای از غذاها مورد ا ستفاده قرار می‌گیرد. اسپناخ، سپاناخ، اسپناج، اسپاناج.
  2. گياهی است سر دسته گياهان تيره اسفناجيان جزو دو لپه ييهای بی برگ گلهای آن خوشه‌ای سبز رنگ و کوچک دارای ۵ پرچم و ۵ کاسبرگ بهم چسبيده است. اسفناج رومی
  3. گياهی است از تيره سداب‌يان از نوع کواچ‌ها دارای انواع مختلف . گياه مذکور پايا و پر شاخه و با ساقه چوبی و داراي تيغ‌های درشت بلند و برگ‌های دراز نوک تيز است
  4. سلمه يا اسفناج صحرایی. گياهی از تيره اسفناجيان از جنس سلق‌ها که جوانه‌های جوان آن مانند مارچوبه مصرف ميشود.

استعاره

[ویرایش]
  1. اسفناج سبز شده از کله کسی: تعجب شدید به کسی دست دادن.



ترجمه

منابع

[ویرایش]
  • فرهنگ بزرگ سخن