اسقاط
ظاهر
فارسی
[ویرایش]ریشه لغت
[ویرایش]- عربی
آوایش
[ویرایش]- /اِسقاط/
صفت
[ویرایش]اسقاط
- (گفتگو): بسیار کهنه و مندرس، بیارزش و دور ریختنی. فرسودگی.
- افکندن، انداختن. حذف کردن، از قلم انداختن. کالاهای بد، دور انداختنیها. جمع سقط.
- آشفته، پریشان. نامرتب.
واژههای مشتق شده
[ویرایش]
| ترجمه | ||||||||
|---|---|---|---|---|---|---|---|---|
منابع
[ویرایش]- فرهنگ بزرگ سخن/ فرهنگ لغت معین