اشارت
ظاهر
فارسی
[ویرایش]ریشه لغت
[ویرایش]- گیرششده از بهاری: اشارد
آوایش
[ویرایش]- /اِشارَت/
اسم
[ویرایش]اشارت
- با دست چیزی را نشان دادن. اشاره.
- (مجاز): دستور، فرمان.
- (قدیم): اظهار نظر، رأی.
- (تصوف): خبر دادن از مقصود و مراد، بیواسطه کلام و الفاظ.
- با حرکت دست و چشم و ابرو مطلبی را القا کردن.
- رمز، ایماء.
صفت
[ویرایش]- تقریر، بیان. اشاعت.
مصدر متعدی
[ویرایش]- شایع کردن، پراکندن.
- فاش نمودن
| ترجمه | ||||||||
|---|---|---|---|---|---|---|---|---|
| ||||||||
منابع
[ویرایش]- فرهنگ بزرگ سخن/ فرهنگ لغت معین