پرش به محتوا

اشل

از ویکی‌واژه

فارسی

[ویرایش]

ریشه لغت

[ویرایش]
  • گیرش‌شده از بهاری: اِشل

آوایش

[ویرایش]
  • /اِشِل/

اسم

[ویرایش]

اِشِل

  1. (اداری): رتبه، مرتبه. رتبه کارمندان دولت.
  2. (اداری): مقیاس و رتبه‌بندی و تعیین درجات.
  3. (اداری): امتیاز کارمند از نظر درجه و مقام اداری و دریافت حقوق، پایه، رتبه.
  4. (ساختمان): مقیاس سنجش اندازه‌های طرح یا نقشه نسبت به نمونه واقعی.
  5. (ساختمان): خط‌کش یا وسیله‌ای دیگر که به کمک آن، اندازه‌های طرح یا نقشه به اندازه‌های واقعی تبدیل میشود و یا برعکس؛ خط‌کش اشل.
  6. (ساختمان): رابطه میان اندازه واقعی چیزی با اندازه نقشه و نمودار آن، مقیاس.
  • عربی

صفت

[ویرایش]

اَشَل

  1. مردی که دست او شَل باشد، آنکه دستش معیوب و از کار افتاده باشد.

منابع

[ویرایش]
  • فرهنگ بزرگ سخن/ فرهنگ لغت معین