اشل
ظاهر
فارسی
[ویرایش]ریشه لغت
[ویرایش]- گیرششده از بهاری: اِشل
آوایش
[ویرایش]- /اِشِل/
اسم
[ویرایش]اِشِل
- (اداری): رتبه، مرتبه. رتبه کارمندان دولت.
- (اداری): مقیاس و رتبهبندی و تعیین درجات.
- (اداری): امتیاز کارمند از نظر درجه و مقام اداری و دریافت حقوق، پایه، رتبه.
- (ساختمان): مقیاس سنجش اندازههای طرح یا نقشه نسبت به نمونه واقعی.
- (ساختمان): خطکش یا وسیلهای دیگر که به کمک آن، اندازههای طرح یا نقشه به اندازههای واقعی تبدیل میشود و یا برعکس؛ خطکش اشل.
- (ساختمان): رابطه میان اندازه واقعی چیزی با اندازه نقشه و نمودار آن، مقیاس.
- عربی
صفت
[ویرایش]اَشَل
- مردی که دست او شَل باشد، آنکه دستش معیوب و از کار افتاده باشد.
منابع
[ویرایش]- فرهنگ بزرگ سخن/ فرهنگ لغت معین