پرش به محتوا

اشکلک

از ویکی‌واژه

فارسی

[ویرایش]

ریشه لغت

[ویرایش]
  • ایرانی

آوایش

[ویرایش]
  • /اِشکِلَک/

اسم مرکب

[ویرایش]

اشکلک (قدیم)

  1. (مجاز):نوعی شکنجه و آن چوبی بوده که لای انگشتان متهمان می‌گذاشتند و فشار می‌دادند تا به جرم خود اقرار کنند.
  2. (مجاز): چوبی است به مقدار چهار انگشت که وسط آن باریک تر از دو سر وی است، و وسط آن طناب بندند، و آن برای اتصال دو قطعه خیمه به کار رود.
  3. (کشاورزی): در اصطلاح کشاورزی به قلمه‌های کوتاه گویند که برای ایجاد قلمستان غرس می‌شود.

واژه‌های مشتق شده

[ویرایش]



ترجمه

منابع

[ویرایش]
  • فرهنگ بزرگ سخن/ فرهنگ لغت معین