اصول
ظاهر
فارسی
[ویرایش]ریشه لغت
[ویرایش]- عربی
آوایش
[ویرایش]- /اُصول/
اسم
[ویرایش]اصول
- آنچه از طریق تکرار و پذیرش جامعه به صورت سُنّت یا رسم یا قاعده درآمده است. جمع اصل.
- قانونها، قوانین. ریشهها، پایهها، علتها. نژادها، گوهرها.
- (فقه): دانش بررسی قواعدی که فقیه را به استناد قرآن، سنت، اجماع، و عقل برای استنباط احکام شرعی آماده میکند
- علوم شرعی که از چهار اصل تشکیل میشود: کتاب، سنت، اجماع، قیاس.[۱]
واژههای مشتق شده
[ویرایش]
منابع
[ویرایش]- فرهنگ بزرگ سخن/ فرهنگ لغت معین