اطراد
ظاهر
فارسی
[ویرایش]ریشه لغت
[ویرایش]- عربی
آوایش
[ویرایش]- /اِطِّراد/
اسم مصدر
[ویرایش]اطراد (قدیم)
- راندان و دور کردن. کسی را طرد کردن.
- روان شدن کار، راست آمدن.
- (ادبی): در بدیع، آن است که گوینده نام و لقب ممدوح یا نامهای پدران او را به ترتیب بیاورَد، مانند: کیخسروِ سیاوشِ کاووسِ کیقباد/ گویند چون ز دختر افراسیاب زاد ...
واژههای مشتق شده
[ویرایش]منابع
[ویرایش]- فرهنگ بزرگ سخن/ فرهنگ لغت معین