اظهر
ظاهر
فارسی
[ویرایش]ریشه لغت
[ویرایش]- عربی
آوایش
[ویرایش]- /اَظهَر/
صفت
[ویرایش]اظهر (قدیم)
- ظاهرتر، ظاهرترین، آشکار، آشکاترین.
- اظهر رأیهای ایشان آن است که بر قطع عضوی از اعضای او ... اقدام باید نمود. «خواجهنصیر طوسی»
استعاره
[ویرایش]- اظهرمنالشمس: بسیار آشکار، کاملا واضح.
منابع
[ویرایش]- فرهنگ بزرگ سخن/ فرهنگ لغت معین