افشان
ظاهر
فارسی
[ویرایش]ریشه لغت
[ویرایش]- فارسی
آوایش
[ویرایش]- /اَفشان/
صفت
[ویرایش]افشان
- آشفته و پریشان، چنانکه زلف.
- سردوشی حمام.
- (گیاهی): ویژگی نوعی ریشه در گیاهان تک لپهای که در آن تشخیص ریشه اصلی از ریشه فرعی ممکن نیست.
- (صنایعدستی): در قالیبافی، ویژگی طرحی که اغلب برگها، گلها، و حیوانات به عنوان نقوش اصلی فرش بر سطح آن پراکنده است.
- (کشاورزی): چهارشاخ
- (فنی): ویژگی سیم مسی یا سیم برق که از چند تار نازک تشکیل شده باشد. مقابل سیم تکلا یا مفتولی.
- جزء پسین بعضی از کلمههای مرکب، به معنی افشاننده.
- جزء پسین بعضی از کلمههای مرکب، به معنی افشاندن.
- در بعضی کلمات مرکب به معنی افشاننده آید: آتش افشان، گل افشان، زر افشان.
واژههای مشتق شده
[ویرایش]
| ترجمه | ||||||||
|---|---|---|---|---|---|---|---|---|
منابع
[ویرایش]- فرهنگ بزرگ سخن/ فرهنگ لغت معین