پرش به محتوا

افشان

از ویکی‌واژه

فارسی

[ویرایش]

ریشه لغت

[ویرایش]
  • فارسی

آوایش

[ویرایش]
  • /اَفشان/

صفت

[ویرایش]

افشان

  1. آشفته و پریشان، چنانکه زلف.
  2. سردوشی حمام.
  3. (گیاهی): ویژگی نوعی ریشه در گیاهان تک لپه‌ای که در آن تشخیص ریشه اصلی از ریشه فرعی ممکن نیست.
  4. (صنایع‌دستی): در قالیبافی، ویژگی طرحی که اغلب برگ‌ها، گل‌ها، و حیوانات به عنوان نقوش اصلی فرش بر سطح آن پراکنده است.
  5. (کشاورزی): چهارشاخ
  6. (فنی): ویژگی سیم مسی یا سیم برق که از چند تار نازک تشکیل شده باشد. مقابل سیم تک‌لا یا مفتولی.
  7. جزء پسین بعضی از کلمه‌های مرکب، به معنی افشاننده.
  8. جزء پسین بعضی از کلمه‌های مرکب، به معنی افشاندن.
  9. در بعضی کلمات مرکب به معنی افشاننده آید: آتش افشان، گل افشان، زر افشان.

واژه‌های مشتق شده

[ویرایش]


ترجمه

منابع

[ویرایش]
  • فرهنگ بزرگ سخن/ فرهنگ لغت معین